محمد رضا واليزاده معجزى

277

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

بود و چون پول نداشت ، ناگزير بايد آخر سال گندم يا جو يا پشم يا روغن يا گوسفند در مقابل آن بدهد . البته اگر گندم آن‌موقع خروارى صد تومان باشد ، او نصف قيمت يا شصت تومان با دكاندار حساب مىكرد و آخر سال كه بايد آن را به دكاندار مىداد باز هم سنگ ترازو دست دكاندار بود و هرطور دلش مىخواست گندم را وزن مىكرد 21 . براى خود نگارنده بسيار اتفاق افتاد كه در كشمكش بين داين و مديون حاضر بوده و ديده‌ام و شنيده‌ام كه كشاورز بيچاره سوگند ياد كرده كه از چال غله خود يك خروار گندم با پيمانه آورده‌ام و حالا به هشتاد من تنزل كرده [ است ] . بارى رزم‌آرا به اجحافات [ اين گروه از ] دكانداران پىبرده و براى كشاورزان سخت ناراحت شد و تصميم گرفت اين تيپ زحمتكش را كه قوت لا يموت مردم را به وجود مىآورند از زير نوع رباخواران بىانصاف نجات دهد . و لذا به عموم بدهكاران حوزه سلسله ابلاغ كرد كه حق ندارند از بابت بدهكارى خود چيزى به آنها بپردازند . كشاورزان و عشاير سلسله با شنيدن اين مژده مطربها را خبر كردند و بساط شادمانى را با ساز و دهل برقرار كردند . از آن طرف [ آن گروه از ] دكانداران [ رباخوار ] كه منافع خود را در خطر ديدند مجلسها منعقد ساختند و به كنكاش نشستند و بعد از شور و مشورت چيزى به عقلشان نرسيد جز اينكه آنها هم متوسل به شخص فرماندهى تيپ بشوند . در هرحال نمايندگان آنها به خرم‌آباد آمده و سرهنگ رزم‌آرا را ملاقات و در مقام تضرع و التماس برآمدند . رزم‌آرا كه در قبال تضرع و زارى آنها تحت تأثير قرار گرفته بود اجازه داد كه با همديگر سازش كنند مشروط بر اينكه بعدا مراعات انصاف را نمايند . « 1 »

--> ( 1 ) . ظاهرا مبارزه رزم‌آرا خيلى زود به آشتى انجاميده است . ( ويراستار ) .