محمد رضا واليزاده معجزى

259

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

را واكسينه مىكرد و عند اللزوم براى جلوگيرى از طول بيمارى و آلوده شدن ديگران بيمار را از رنج بيمارى آسوده مىكرد و كار عزراييل را خيلى آسان مىكرد [ ! ] چون اداره صحيّه دست به دامان مسؤولين امور مملكت و اداره كل صحيّه براى اعزام اكيپهاى كمكى شده بود ، لذا اداره كل صحيّه دكتر مشعوف را با عده‌اى پزشك و معين پزشك « 1 » و واكسيناتور به شهر خرم‌آباد فرستاد و مقدار كافى ماده ضد كلرا براى واكسينه كردن سالمها در اختيار آنها گذاشت . اين آقاى دكتر مشعوف ، كه نمىدانم در قيد حيات است يا خداى نخواسته فوت كرده ، الحق فرشته‌اى بود به صورت انسان و نسبت به مردم مهربانتر از پدر و مادر . مشاراليه به اتفاق همكاران و دستياران خود در تمام مدت شبانه‌روز مشغول مبارزه با اين بيمارى بود و كمتر فرصت استراحت داشت . در مرده‌شويخانه و قبرستانها ، اموات روى هم تلمبار شده بود و نوبت كفن و دفن به آنها نمىرسيد . خيلى از اموات را در آن سال با لباس دفن كردند ، زيرا اساسا كنترلى در كار نبود . فلان خانواده كه با هزار زحمت ميت خود را به مرده‌شويخانه آورده بودند ، ديگر فرصت براى انجام تشريفات « 2 » ديگر را نداشتند ، زيرا در همان وقت مرضاى ديگرى در خانه آنها در حال جان دادن بودند و آنها ناگزير به خاطر پرستارى از آنها بايستى مرده را رها سازند و سراغ نيمه‌جانها بروند . بنده در آن موقع محصل سال چهارم ابتدايى بودم و چون خطى خوانا و بالنسبه خوب داشتم ، به موجب درخواست دكتر عباس خواجوى رييس صحيّه لرستان كه به مناسبت دوستى با پدرم مرا مىشناخت ، به اتفاق دو سه نفر ديگر از شاگردان مدرسه براى ثبت نام تلقيح‌شدگان و نوشتن گواهى نوبتى تلقيح به اداره صحيّه لرستان معرفى شدم و از اول وقت تا موقعى كه دكتر در محكمه كار مىكرد و واكسيناتورها مشغول تلقيح واكسن بودند ، بنده هم به كار خود مشغول [ بودم ] . ما هم باوجود حداثت سن كه ناظر آن همه فعاليت و كوشش دستگاه صحيّه و اكيپهاى كمكى بوديم ، در حدود وظيفه كوچكى كه برعهده داشتيم واقعا تلاش مىكرديم . در آن موقع حداثت سن كه در قضاياى مرگ‌ومير آن هم با اين وضع دهشتناك و هول‌انگيز كمتر شركت كرده بودم ، موضوعى كه براى مزاج ضعيف بنده در آن هنگامه خطرناك بود مشاهده صحنه مرگ بعضى از وبازدگان بود ؛ به اين نحو كه غالبا در ميان اشخاصى كه آنها را با فشار پاسبان و سرباز براى تلقيح به اداره صحيّه مىآوردند و يا به طيب خاطر مىآمدند ، اشخاصى وجود

--> ( 1 ) . پزشكيار . ( 2 ) . اصل : ديگر تشريفات ديگر .