محمد رضا واليزاده معجزى
243
تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )
خوانين بيرانوند بعد از ملاقات با سپهبد امير احمدى بعد از حركت على رضا خان و يد اللّه خان به پيشكوه با كسب اجازه قبلى از سپهبد امير احمدى هركدام در املاك متعلق به خودشان مشغول زندگى شدند : يد اللّه خان و برادرانش نصرت اللّه خان و غلامرضا خان و عليخان در قراء كيوره و بورياباف و غيره ملك پدرشان مرحوم امير همايون و على رضا خان و برادرانش مرتضى خان و كريم خان در قريه چگنىكش ساكن و به امور كشاورزى مشغول شدند . سپهبد امير احمدى دستخط رياست ايل بيرانوند را براى نصر اللّه خان پسر فاضل خان كه از لحاظ سن مقدم بر سايرين بود ، نوشت و به اتفاق سلطان سهراب خان ميان طايفه رفتند و مدتى به رياست خود ادامه داد تا اينكه يكى از تجار بروجرد كه بعدا بساط تجارتش را به خرمآباد آورد و كارش خيلى بالا گرفت به نام « يحيوى » 14 ، على رضا خان را به راهزنى متهم كرد درنتيجه شكايات متوالى او على رضا خان و نصر اللّه خان را توقيف كردند و به زندان قصر قجر فرستادند ، لكن يد اللّه خان موفق به فرار شد و نتوانستند او را توقيف سازند . يد اللّه خان مجددا ياغى شد و باز هم بعضى عناصر كه از اوضاع ناراضى بودند ، دور او جمع شدند و كارش به قدرى بالا گرفت كه قواى لرستان را مجبور به اقدامات مجدانه و پىگير ساخت و براى يافتنش به كوشش پرداختند ولى موفق نشدند . چون تا اين تاريخ توجهى نسبت به تعميم و توسعه فرهنگ در ميان عشاير لرستان نشده و نسبت به تربيت آنها گامهاى مؤثر برداشته نشده بود ، لذا هنوز هم باد ياغيگرى و كوهگردى در كله عشاير جاى داشت و هوس راهزنى و سرقت را فراموش نكرده بودند . لذا ياغيگرى مجدد يد اللّه خان ، آنها را به هوس انداخته ، در هرگوشه از لرستان جمعى ياغى شدند و كار به جايى رسيد كه از طرف رضا شاه امر صادر شد كه هركس را مزاحم دولت تشخيص دهند - اعم از آنهايى هم كه فعلا ياغى نيستند - توقيف و به تهران اعزام دارند . امير احمدى به شاه گزارش داده بود كه غير از متمردين و ياغيان عده كثيرى از خوانين لرستان ظاهرا خدمتگزار دولتاند ولى باطنا با متمردين همكارى مىكنند و براى آنان تسهيلات لازم را فراهم مىنمايند و رضا شاه به امير احمدى اجازه داده بود كه براى امنيت لرستان هراقدامى را صلاح مىداند بكند و هركس و هرطايفه را مقصر شناخته ، تبعيد سازد . امير احمدى در قبال اين اختيارى كه به او داده شده بود ، با سياست و تدبير خوانين و اشخاصى را كه ظاهرا خدمتگزار و باطنا مخل امنيت مىدانست و همينطور جمعى از سادات