محمد رضا واليزاده معجزى
237
تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )
خيال نمىكرديم يك نفر از امراى ارتش و سرداران قشون ايران سوگند دروغ ياد كند و پيمان خود را بشكند و حرف و قول او را به مثابه وحى منزل تلقى مىكرديم ، بدون اندكى ترديد از پشتكوه كوچ كرده به لرستان آمديم كه در سايه قدرت دولت در محل خود مشغول كشاورزى شويم و از نعمت امنيت بهرهمند گرديم . با اينكه بزرگتران ما ميل داشتند در خانه خود آسوده باشند ، مع هذا امير لشكر آنها را آرام نگذاشت و مأمور خلع سلاح بيرانوند نمود و بعد از آنكه تمام تفنگهاى ايل بيرانوند را توسط خوانين گرفت ، قرآن مهر كرده و تأمين خود را زير پا گذارده ، غلامعلى خان و محمد على خان و صيد عبد الحسين خان و صيد مهدى خان و ولى اللّه خان و شير محمد خان و غيره را بدون گناه و تقصير در انظار هزارها نفر بروجردى و همدانى « 1 » به دار آويخت در حالتى كه آنها نه تقصيرى كرده بودند كه مستوجب اعدام باشند و نه مايل بودند كه دفعه ديگر ياغيگرى و كوهگردى كنند . بنابر آنچه كه عرض شد ما از ترس جان اين طرف و آن طرف مىرويم كه از مجازات اعدام مصون و محفوظ باشيم و هرگاه اطمينان داشته باشيم كه دولت قصد جان ما را ندارد همه به دولت تسليم مىشويم . سپهبد در جواب اظهارات نصر اللّه خان گفت : من شما و سايرين را عفو كردم و اطمينان مىدهم كه جان و مال شما در زير لواى دولت و ارتش از هرگونه تعرضى مصون و محفوظ است و شما هم در نظر من عينا مثل اشخاصى هستيد كه از روز ورود قواى غرب كمترين تقصيرى از آنان مشهود نشده و تا موقعى كه عمل خلافى از شما سرنزند تأمين من به قوت خود باقى است . بعد از اين مذاكرات ، سپهبد به نصر اللّه خان اجازه داد از چادر خارج شود و بعد از او ميرزا محمد خان تيمورى را به درون چادر احضار كرد و بعد از ميرزا محمد خان ، نصير خان سپهوند را فراخوانده و از او پرسيده بود كه به عقيده شما اينها باطنا تسليم شدهاند يا اينكه به من دروغ مىگويند ؟ نصير خان در پاسخ مىگويد قربان از آنجايى كه اينها از شما اينطور لطف و محبت ديدهاند ، مسلما تسليم آنها از روى صداقت و اخلاص خواهد بود . بعد [ امير احمدى ] پرسيد كه يد اللّه خان و على رضا خان هم پيش من خواهند آمد ؟ نصير خان جواب مىدهد بلى بعد از مراجعت نصر اللّه خان آنها هم خواهند آمد . سپهبد بعد از
--> ( 1 ) . چنانكه در صفحات قبل به تفصيل نوشتيم ، سرلشكر خزاعى غير از سيزده نفر خوانينى كه در شهر بروجرد به دار آويخت ، يوسف خان امير بهادر رييس طايفه اهل حق ( نور على ) دلفان را كه وزير و مشاور و بلكه راهنماى على محمد خان امير اعظم امرايى بود در شهر همدان اعدام كرد .