محمد رضا واليزاده معجزى

211

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

روزنامه يوميه اطلاعات در شماره دوم خردادماه سال 1306 شمسى راجع به موضوع تسليم شدن امير اعظم و برقرارى امنيت در لرستان اينطور نوشته : تسليم شدن الوار و امكان عبورومرور : برطبق تلگراف واصله از خرم‌آباد در اين چند روز الوار دسته‌دسته به شهر آمده و تسليم شده‌اند و از طرف امير لشكر غرب هم نسبت به آنها كمال محبت مبذول گرديده است . پريروز عصر هم على محمد خان غضنفرى كه ريشه فساد و شرارت بود « 1 » به شهر وارد و حضور امارت لشكر غرب رسيد و پس از اخذ دستورات لازمه مرخص و براى آوردن و تسليم نمودن ساير كسان خود و طوايف ديگر تابعه حركت كرد . با اقداماتى كه از طرف امير لشكر غرب احمد آقا خان به عمل آمده فعلا در سرتاسر خاك لرستان هركس مىتواند در كليه طرق شب و روز اياب و ذهاب كند » . اينك از نظر ارزيابى اقدامات سال 1306 امير اعظم و قيامى كه عليه دولت وقت كردند [ بايد گفت كه ] روى هم رفته به نفع ايشان تمام نشد . از جمله نتايج سوئى كه امير اعظم از قيام خود گرفت ( هرچند بعد از وقايع شهريورماه سال 1320 و تقارن با اشغال نظامى ايران جبران گرديد ) يكى اين بود كه مرحوم امان الله خان غضنفرى پسر نامدار خان كه در فقر و گمنامى مىزيست رغما لانف امير اعظم مورد توجه و عنايت اولياء امور واقع و آن‌قدر در تقويت وى كوشيدند كه بالاخره با امير اعظم در يك رديف قرار گرفت و كارش به قدرى بالا گرفت كه رضا شاه در مقابل صفوف عشاير كه براى شركت در مراسم كلنگ‌زنى راه لرستان به خوزستان حاضر شده بودند ، امان الله خان را سرباز فداكار خواند ، امان الله خان آن‌قدر در خدمتگزارى و جلب رضايت فرماندهان نظامى لرستان كوشيد تا بالاخره به حكومت طرهان كه بزرگترين آرزوى او بود رسيد و تا سال 1307 در طرهان بود ؛ با اينكه امير اعظم لطف خاصى داشت ، مع هذا تا سال 1307 كه رضا شاه به لرستان آمد جهت

--> ( 1 ) . فرازى كه راجع به آقاى على محمد خان امير اعظم نوشته شد عين عبارتى است كه روزنامه اطلاعات درج كرده و نگارنده بدون اين‌كه قصد اهانتى داشته باشد آن را براى تكميل اين قسمت از تاريخ معاصر لرستان آورد . اين‌كه روزنامه مزبور آقاى امير اعظم را ريشه فساد لرستان خوانده از اين جهت است كه به واسطه موقعيت خاصى كه امير اعظم در لرستان داشتند به محض اين‌كه عليه قواى نظامى لرستان قيام كردند اكثر طوايف و تيره‌ها كه در كوهها پراكنده بودند پيرامون ايشان جمع شدند و همگى به فرماندهى و رياست او گردن نهادند در صورتى كه قبل از قيام او هيچ‌يك از خوانين حاضر نبودند يك نفر را به عنوان رياست كل برگزيدند و هرانتظار اين مقام را داشتند و غير از خود كسى را لايق نمىدانستند .