محمد رضا واليزاده معجزى

210

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

رفته و بعد از چند روز برگشتند ؛ و بار ديگر به اتفاق مير اسفنديار خان تيمورپور و مراد خان جودكى و نصير خان سپهوند و كدخدا ابو طالب ( ابو ) و عده ديگرى از كدخدايان و سرشناسان به خرم‌آباد نزد امير احمدى رفتند و امير احمدى حضورا هم ملاطفت كرده و گفت دولت و ارتش با احدى از آحاد مردم نظر بغض و عداوت ندارد و تنها هدف ما رفاه و تأمين آسايش مردم است و در عين حال چون ممكن است نفع و ضرر خود و مملكت را تشخيص نداده و به راه كج بروند ، ما به حكم وظيفه ناچاريم آنها را به هروسيله شده به راه سلامت نفس و وطن‌دوستى و پيروى از قانون و نظام جامعه هدايت كنيم و آخر الامر چنانچه ديديم شخص يا اشخاصى بكلّى قابل هدايت نبوده و طالب آشوب و فتنه مىباشند ، به حكم اجبار تصميمات نامساعد درباره آنان اتخاذ مىكنيم كه متضمن صلاح و عافيت جامعه است و درواقع آنها « 1 » را فداى جامعه مىكنيم . بعد از ايراد اين مطالب امير احمدى همه را مرخص كرد و گفت كه چند نفر از خوانين با چند كدخدا بايد نزد من بمانند . در اجراى امر او كدخدا ابو طالب بيرانوند ( ابو ) و ميرزا محمد خان و مير اسفنديار خان مجددا از خانه به خرم‌آباد رفته ، در شهر مزبور سكونت گزيدند . امير احمدى دستخط رياست طايفه جودكى را براى مراد خان جودكى صادر كرده بود . عشاير بعد از اين جريانات هريك به خانه خود رفتند . دوره ياغيگرى على محمد خان امير اعظم در اين‌جا به پايان مىرسد و چون در مأموريتهاى قبلى امير احمدى وى خدمتهاى شايان به او كرده بود و علاوه بر اين امير اشرف ، پدرش ، در جنگ جهانى اول نسبت به مهاجرين ايران كه از خط لرستان به اسلامبول رفته بودند از پذيرايى و كمك بدون انتظار اجر و مزدى مضايقه نكرده و گويا جمعى از آن رجال كه در طلوع حكومت و سلطنت رضا شاه مصدر امور مهم بودند ، درباره ايشان به امير احمدى توصيه و سفارش كرده بودند ؛ لذا مشار اليه بعد از گرفتن تأمين از امير احمدى از هرگونه تعرض مصون بوده به حكومت دلفان منصوب گرديد . امان اللّه خان غضنفرى كه از ابتداى ورود قواى غرب مانند يك نفر سرباز در خدمت فرماندهان وقت فداكارى مىكرد ؛ بعد از شكست جبهه عشاير در كوهدشت و طرهان و رومشكان و جايدر و صيمره و ماژين و غيره و خاتمه دوره ياغيگرى على محمد خان امير اعظم ، به حكومت كوهدشت كه بزرگترين آرزوى او بود رسيد .

--> ( 1 ) . اصل : خود .