محمد رضا واليزاده معجزى
199
تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )
از يك طرف دزدى و از يك طرف غارت چه در داخل طرهان و چه از خارج ، متاع رايج آن روزها بود و طبيعى است راهها هم به هيچوجه امن نبود و به اصطلاح معروف « سگ صاحب خود را در آن اوقات نمىشناخت » . امير اعظم جسته و گريخته مخالفت خود را با قواى لرستان آشكار مىساخت و در هرمجلسى به فرماندهان لشكر بد مىگفت و از افسرانى كه مأمور طرهان مىشدند شكايت مىكرد و روى هم رفته از انواع زحماتى كه از ناحيه اين نوع مأمورين برايش فراهم مىگرديد شكوه و ناله آغاز كرده و گاهگاهى هم دم از ياغيگرى مىزد و حماسهسرايى مىنمود . در آن اوقات سراسر لرستان پر بود از مفتشين مخفى و بىنشان لشكر و در حولوحوش زندگانى هريك از خوانين و متنفذين لرستان يك يا چند نفر از اين مفتشين كه همهشان لرستانى بودند ، وجود داشت و به محض اينكه يك نفر از متنفذين انگشت به دماغ خود مىزد در اسرع وقت فرمانده لشكر از آن آگاه مىشد . بالاخره امير اعظم قصد و نيت خود را آشكار ساخت و مشغول همكارى با خوانين بيرانوند كه در منطقه طرهان اقامت داشتند ، گرديد و مرتبا آنها را نزد خود مىخواست و پيمان اتحاد مىبست . يد الله خان پسر غلام على خان كه از منسوبين امير اعظم بود و از ياغيان بنام دولت محسوب مىگرديد با رفقاى خودش ( عليرضا خان ، نصر الله خان ، نجف نظر على خان ، نعمت الله خان ، نصرت الله خان و غيره ) با او تماس دائمى داشتند . حتى عزيز الله خان پسر منصور خان شاهدوست با وجودى كه نسبت به خوانين اسدخانى كه اينك يد الله خان و عليرضا خان و نصر الله خان در رأس آنان قرار داشتند ، دشمنى و عداوت موروثى داشت و از تاريخ ورود لشكر به خرمآباد نيز باهم نزاع پيدا كرده و به خون همديگر تشنه بودند ، اينك تبعيت از قانون همزيستى مسالمتآميز كرده ، در كنار هم با لشكر مىجنگيدند . بالاخره قيام امير اعظم علنى شد و شاهبختى براى كوبيدن قيام به طرهان حركت كرد و در ناحيه سرخدم « 1 » جنگ شروع گرديد . قضيه محاصره شدن ستونها و گرسنگى آنها روى صدها خروار گندم به دستور سرتيپ محمد خان شاهبختى فرمانده لشكر در تاريخ چهاردهم آبانماه 1306 ،
--> ( 1 ) . اصل : دم سرخ .