محمد رضا واليزاده معجزى

187

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

عاقبت الامر حكمى در كرمانشاه از فرماندهء قواى غرب دريافت داشت و آقاى معين نايب ( استوار ) هادى خان رهبرى ( اكنون سروان بازنشسته ارتش است ) براى اجراى حكم از فرمانده نيروى لرستان گرفت كه تمام اموال و احشام برادران على مردان خان را كه عزيز اللّه خان به خانه خودش برده بود ، پس بگيرد . ملكزاده خانم به اتفاق استوار هادى خان رهبرى از خرم‌آباد به سوى قريه كاسيان كه مقر و محل سكونت عزيز اللّه خان و پدرش منصور خان بود حركت كردند و در اين سفر صادق خان پسر 13 ساله ملكزاده خانم نيز با وى همراه بود . به قرارى كه مردمان آن عصر حكايت مىكنند ، اين پسر در زيبايى و استعداد و قابليت به پايه‌اى بود كه در ميان پسران همسن و سال خود نظير نداشته است . موقعى كه ملكزاده خانم ( ملى ) و استوار هادى خان رهبرى و صادق خان ، به خانه منصور خان و عزيز اللّه خان وارد شدند تصادفا يد اللّه خان پسر غلامعلى خان و عليرضا خان پسر على مردان خان ( برادرزاده ملكزاده ) و نجف پسر نظر على خان كه اخيرا به دولت تسليم شده بودند ، در آبادى « شلكه » كه به خانه منصور و عزيز اللّه خان نزديك بود مهمان بودند . اين سه نفر گرچه ظاهرا دست از ياغيگرى كشيده و مورد محبت فرمانده لشكر بودند لكن از آن‌جايى كه براى خودشان سوابق مشعشعى از حيث دولتخواهى و خدمتگزارى قايل نبودند ، جانب احتياط را رعايت كرده در مواقعى كه به خاطر صرف غذا و يا جهت استراحت پياده مىشدند ، اسب‌هاى آنان زين كرده و قطارهايشان بسته و تفنگهايشان روى زانو و حتى بعضى اوقات لباسها را هم از تن دور نمىكردند تا اگر احيانا مورد سوء قصد و يا حمله‌اى از ناحيه ارتشيان و دشمنانى كه ممكن بود از طرف لشكر مأمور دستگير كردن آنها شده باشند ، واقع شدند فورا سوار شده و فرار نمايند . در همين وقتى كه ملكزاده خانم و پسرش با استوار هادى خان به خانه منصور خان وارد شده بودند به منصور خان خبر دادند كه يد اللّه خان و على مردان خان و نجف پسر نظر على خان در آبادى شلكه هستند . منصور خان و عزيز اللّه خان [ . . . ] بعد از كمى مشورت براى كشتن اين سه نفر همداستان [ شده ] و گفتند فرصتى مناسبتر از اين براى ما دست نمىدهد . چند نفر از تفنگچيان خود را بفرستيم اين سه نفر را بكشند و براى هميشه ما را از شر آنها خلاص سازند [ . . . ] . بعد از اخذ تصميم چند نفر سوار مسلح براى كشتن آنان مأمور كردند و قندى خان ( كنى ) پسر منصور خان هم با آنها سوار شده رو به طرف آبادى شلكه حركت كردند . البته دستور اين بود