محمد رضا واليزاده معجزى
167
تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )
سربازان حركت مىكرد و اشك مىريخت . خوانين سادهدل لرستان كه حيله « 1 » تقوى و ايمان امير لشكر عقل و هوششان را برده بود به اتكاى سوگندهاى غلاظ و شداد او به خرمآباد آمده و غالبا در مسجد جامع خرمآباد كه وى حضور داشت در عزادارى شركت مىكردند و دوام عمر و عزت امير لشكر مهربان و خداشناس را از صاحب عزا مىخواستند . يوسف خان امير بهادر هم كه مانند سايرين شيفته امير لشكر شده بود ، به شهر آمده و به ساير خوانين ملحق شد . حسين آقا كه هيچ فرصتى [ را ] مناسبتر از اين موقع نمىدانست امير بهادر بختبرگشته را روز هفتم محرم سال 1344 ق . دستگير [ نمود ] ، به همدان فرستاد و او را در همان همدان اعدام كردند ؛ براى اينكه ساير خوانين واهمه نكنند و از دام وى نگريزند ، همان روز هفتم محرم در مجلس عزادارى مسجد جامع بلند شده نطقى به اين مضمون ايراد كرد كه خوانين لرستان را يوسف خان امير بهادر تحريك به ياغيگرى كرده و چون همه گناهان به گردن اوست ، لذا در ميان تمام خوانين تنها او گناهكار است و باقى بيگناهند ؛ و اضافه كرد كه يوسف خان امير بهادر ، امير اشرف پدر امير اعظم را در مضيقه مالى گذاشته بود و به آن پيرمرد چيزى نمىداد و چون در سرتاسر لرستان غير از او كسى گناه ندارد ، لذا فقط او مستحق اعدام است . امير اعظم كه در پاى نطق خزاعى بود بطورى دچار هيجان شده بود كه نزديك بود سكته كند . در همدان تاجماه خانم ، زوجه مرحوم مير پنج قراگوزلوى همدانى كه زنى نيكوكار بود ، رحمش به جوانى يوسف خان آمده به امير لشكر خزاعى اعلام مىكند كه من حاضرم هرمبلغ كه بخواهيد در بهاى خون يوسف خان بدهم كه او را اعدام نكنيد . خزاعى به آن خانم با فتوت ، جواب ياس مىدهد و يوسف خان را مىكشد . علت اعدام يوسف خان امير بهادر غلامعلى خان امير همايون به اطمينان سوگند امير لشكر خزاعى و نوشته ميرزا رحيم خان معين السلطنه به اتفاق كسان خود تسليم شده و به خرمآباد آمده بود . مقارن تسليم شدن امير همايون ، پدرزنش نظر على خان امير اشرف ، مرد شماره يك پيشكوه لرستان ، هم به شهر آمده بود كه اگر احيانا امير لشكر قصد پيمانشكنى داشته باشد ، او كه ريشسفيدترين روساى لرستان و مورد احترام عموم بود در مقام شفاعت برآيد . در يكى از اين شبها عموم خوانين لرستان كه در خرمآباد حاضر بودند به صرف شام در خانه
--> ( 1 ) . اصل : حيلت .