محمد رضا واليزاده معجزى
162
تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )
اعداميان را شمرده ديد آنها 13 نفرند و دارها 14 تا است . معلوم نبود براى لوث كردن نحوست عدد 13 اين كار را كرده يا اينكه مير غضبها اشتباه كرده بودند . « 1 » حسين آقا خان كه اگر قدرى بيرحمى و سنگدليش را نديده بگيريم ، امير لشكرى شوخطبع و اهل مزاح بوده معلوم نيست شوخطبعيش گل كرده بود و يا اينكه واقعا خيال كرده بود يك نفر از مقصرين را كنار گذاشتهاند . روى اين اصل سوء ظن ، متوجه اشخاصى شد كه در آنجا حاضر شده بودند . تصادفا تقى خان سپهوند « 2 » چون شنيده بود عمويش ولى الله خان را هم با خوانين بيرانوند جهت محاكمه به بروجرد بردهاند به دنبال او راه افتاده بود كه در نزد سرلشكر خزاعى از وى شفاعت كند و مانع اعدام او بشود . خزاعى كه گويى حواسش جمع نبوده و يا اينكه تقى خان را جزو مقصرين تصور كرده بود به مأمورين و جلادان كه در كنار دارها ايستاده بودند اشاره كرد كه آن شخص را به حضورش برند . اتفاقا ياور ارشد السلطنه كرمانشاهى در كنار سرلشكر خزاعى ايستاده بود و نظرش به خزاعى متوجه بود چون اين دستور را شنيد سراسيمه جلو دويد دست بالا كرده و گفت : حضرت اجل اين مرد تقى خان سپهوند اولين خدمتگزار لرستان است به خدا قسم اگر شما اين شخص را اعدام كنيد زن و بچه لرستانيان به دولت ياغى مىشوند و به لشكر مىشورند و ديگر ده لشكر هم نمىتواند لرستان را آرام كند . خزاعى كه متوجه اشتباه خود شده بود تقى خان را به حضور خواست و وى را استمالت نمود . اگرچه ياور ارشد السلطنه با ادله و براهين سرلشكر خزاعى را از كشتن تقى خان منصرف كرد ؛ لكن اين خبر به هرو رسيد و چيزى نمانده بود كه سپهوندها هم ياغى شوند كه تقى خان زنده به خانه برگشت و سروصدا خوابيد . علت رفتن تقى خان به بروجرد اين بوده ، موقعى كه ياور اسفنديار خان خوانين بيرانوند را دستگير كرد تقى خان مريض و بسترى بود با اين حال وقتى شنيد خزاعى عمويش ولى الله خان را هم با غلامعلى خان و ديگران توقيف و به بروجرد فرستاده [ است ] سخت مضطرب و پريشان حال شد ؛ به طورى كه باوجود بيمارى به هرزحمتى بود از بستر برخاست و چون اندكى هم بهبودى حاصل كرده بود ، خود را به بروجرد رسانيد كه با برانگيختن اشخاص محترمى كه در
--> ( 1 ) . اصل : كردهاند . ( 2 ) . تقى خان سپهوند يكى از بهترين و متدينترين خوانين بيرانوند ، خدمتگزار و دولتخواه بود .