محمد رضا واليزاده معجزى

153

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

و در حالتى كه لطيف خان برادرزاده‌اش مورد توجه بود و ادعاى سركردگى و رياست ايل بيرانوند را داشت ، عمويش ميرزا خان را در خرم‌آباد به دار آويختند و شايد خود لطيف خان هم جزو اشخاصى بود كه لاشه بىجان عمويش را بالاى دار نظاره مىكرد . جريان توقيف غلامعلى خان امير همايون بعد از تسليم شدن غلامعلى خان امير همايون و توقيف شدن يوسف خان امير بهادر دلفانى ، خزاعى غلامعلى خان را در همان مجلس مخاطب ساخته و گفت آقاى امير همايون به من بگو ببينم حالا راحت‌ترى يا موقعى كه ياغى بودى ؟ امير همايون گفت : حضرت اجل راست بگويم يا دروغ ؟ خزاعى [ گفت ] : البته راست ! غلامعلى خان [ پاسخ داد ] : موقعى كه بنده ياغى بودم اقلا پنجاه نفر در فرمانم بودند ولى حالا حتى اين خواهرزاده‌ام ( اشاره به رساپور ) گوش به حرفم نمىدهد ؛ زيرا كارى به دستم نيست . حسين آقا چيزى نگفت و معلوم بود از اين جواب دندان‌شكن خوشش نيامد ؛ لهذا امير همايون براى ترميم جواب اوليه گفت : حرف و قول مرد بايد يكى باشد . من همان‌طور كه عرض كردم يك جان بيشتر در بدن ندارم و آن را به دولت تقديم كرده‌ام . بعد از دو سه روز حسين آقا به غلامعلى خان دستور داد كه به اتفاق ياور اسفنديار خان چگنى ، كه ريشه خانوادگى او به طايفه چگنى منتهى مىشد ، به هرو رفته و بيرانوند را خلع السلاح نمايند . روز بعد غلامعلى خان و خانواده‌اش به هرو رفتند و ياور اسفنديار خان با سربازان خود نيز به هرو رفته و به خانه غلامعلى خان وارد شد . غلامعلى خان در كمال خوبى از ياور اسفنديار خان و نظاميانش پذيرايى مىكرد و در ضمن با مسؤوليت غلامعلى خان مشغول خلع السلاح ايل بيرانوند شدند و چون فشار زياد به مردم مىآوردند بالاخره بيرانوندها حاضر شدند كه به جاى تفنگ گوسفند و بز تحويل دهند و از اين راه احشام زيادى جمع‌آورى گرديد . « 1 »

--> ( 1 ) . تعداد اين احشام بالاخره به رقم درشتى رسيد و گزارش آن كه به اطلاع سرلشكر خزاعى رسيد به واهمه افتاد و ترسيد كه مبادا جاسوسان مخفى جريان را به عرض رضا شاه برسانند و اسباب زحمت او فراهم شود . اين بود كه دستور داد احشام مزبور را توسط تقى خان سپهوند به صاحبانشان پس بدهند .