محمد رضا واليزاده معجزى
150
تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )
اعدام ميرزا خان موقعى كه لطيف خان از طرف حسين آقا خان خزاعى فرمانده لشكر غرب با تأمين و قرآن پا به مهر براى غلامعلى خان و ساير خوانين از خرمآباد به پشتكوه آمد تا به وسيله سرهنگ ابو الحسن خان پورزند و والى پشتكوه خوانين و ايل بيرانوند را از پشتكوه حركت داده و به پيشكوه بياورد ، ميرزا خان برادر شيخ على خان بيرانوند به اتفاق نصير خان سپهوند نزد سرهنگ پورزند رفتند كه از وى اجازه بگيرند كه مدتى در پشتكوه بمانند و زراعت خود را جمع كنند . سرهنگ پورزند سلطان نصرت الله خان آجودان خود را احضار كرده گفت فعلا با ميرزا خان و نصير خان كار نداشته باشيد تا بعد . در همين ملاقات به محض اينكه سرهنگ پورزند ميرزا خان را در برابر خود ديد گفت : ميرزا خان آيا به ياد مىآورى كه پاى مرا تير زدى و ساعت مچى مرا در حينى كه افتاده بودم از مچ دستم باز كردى ! ميرزا خان گفت : قربان اشتباه فرمودهايد در آن جنگ من شما را تير نزدم بلكه فلان شخص بود و بعد دلايلى اقامه كرد كه او در آنچه سرهنگ مىگويد دخالت نداشته [ است ] . سرهنگ پورزند كه ميرزا خان را ناراحت و متفكر و اندكى هم مضطرب ديد به او گفت : لشكر خرمآباد اعلان عفو عمومى داده و نيز براى شما خوانين بيرانوند تأمين فرستاده و مراجعت شما به پيشكوه لرستان متضمن هيچنوع ناراحتى و خطر براى شما نخواهد بود و به اين وسيله روحيه ميرزا خان را تسكين داد . موقعى كه از نزد سرهنگ پورزند بيرون آمدند ، ميرزا خان از نصير خان مىپرسد كه شما براى مهلتى كه از سرهنگ پورزند گرفتهايد وعده شيرينى هم دادهايد ؟ نصير خان مىگويد : آرى قول دادهام كه اگر مرا مجبور به رفتن به پيشكوه نكنند كه زراعت و بوستان خودم را ضبط كنم دو راس قاطر به توسط مردان نصرت الله خان تقديم دارم . چنان كه گفتيم پورزند به مردان نصرت الله خان دستور لازم را درخصوص ماندن ميرزا خان و نصير خان داد لكن در همين موقع حسين قلى خان عموزاده نصير خان و رضا خان برادر ولى الله خان ، رضا خان به اتفاق پنج نفر نظامى از خرمآباد جهت كوچانيدن نصير خان و ساير بيرانوندهايى كه هنوز به طرف پيشكوه حركت نكرده بودند وارد شدند و نصير خان ناگزير زراعت
--> عشق و علاقه به ماديات نداشته و نقشه براى چاپيدن اموال ديگران نمىكشيد . لكن متاسفانه قدرى از امير احمدى هم بىرحمتر بود . خزاعى گاهى بىاندازه خوشاخلاق و مهربان بود ، و بويژه از دخالت در امور زنانه خوشش مىآمده است مانند فراهم آوردن وسيله ازدواج براى ديگران و غيره . برطبق مثل معروف ، او با پنبه سر آدم مىبريد .