محمد رضا واليزاده معجزى
121
تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )
فصل چهارم اقدامات شيخ خزعل شيخ خزعل خان پسر حاج جابر خان نصرت الملك ، متولد سال 1280 هجرى قمرى از طايفه اعراب بنى كعب عرب خوزستان ملقب به القاب : نصرت الملك ، معز السلطنه ، سردار ارفع ، سردار اقدس ، امير تومان و امير نويان و داراى نشانها و حمايل نظامى هم بوده و از طرف دولت انگلستان لقب « سر » نيز داشته است . حاجى جابر خان چند پسر داشت كه دومى آنها مزعل نام داشت و چون خزعل سنا از برادرش مزعل كوچكتر بود ، نزد او مىزيست و مزعل با او ميانه خوبى نداشت و بويژه در خرج پول بر او سخت مىگرفت . 21 علت اين سختگيرى به قرارى كه گفتهاند اين بوده كه خزعل قصد كشتن او را داشته و اين راز از پرده برافتاده و درنتيجه مزعل خان را به دشمنى و عداوت و سختگيرى بر او برانگيخته است . شيخ خزعل خان در جلساتى كه به مناسبت ، از مخاصمه بين او و برادرش سخن به ميان مىآمده مىگفته چندان ترس از برادرم در دل داشتم كه هربامداد كه از خواب برمىخواستم چنان مىانديشيدم كه امروز پايان زندگى من خواهد بود و همينطور شبها كه به جامه خواب مىرفتم اميد زنده ماندن تا بامداد را نداشتم . اين دو برادر كمابيش ده سال را بدين منوال گذرانيدند تا سرانجام خزعل خان با جمعى از غلامان همدست شده او را در موقعى كه از قصر فيله خارج شده و مىخواست بر قايق بنشيند هدف تير تفنگ قرار داده و از پاى درآورد ! سيد جعفر على شاعر بر او مرثيه گفته و اين مصراع را