محمد رضا واليزاده معجزى

92

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

مير محمد قاسم هم كشته مىشود سال بعد مير محمد قاسم براى تقاص خون مير محمد جعفر برادرش و ديگر مقتولين در رأس جمعيتى حركت مىكند كه نصير خان را بكشد . نصير خان خبر شده و به اطرافيان خود مىگويد : هركس امشب برود و مير محمد قاسم را بكشد ، من در عوض اين خدمت خالدار خانم عموزاده خودم را فورا براى او عقد خواهم بست . كاظم نام ممشاهى ديناروند داوطلب انجام اين كار مىشود و در همان شب محل استراحت و خوابگاه مير محمد قاسم را پيدا كرده ، در گوشه‌اى پنهان مىشود و در نيمه شب از آنجا خارج شده و مير محمد قاسم را در رختخواب كشته و بلا معارض نزد نصير خان برگشته و مژده كشتن مير محمد قاسم را به او مىدهد و نصير خان كه مردى صادق القول بوده ، در همان شب " خالدار خانم " را براى كاظم ممشاهى عقد مىكند . بعد از اين نزاعهاى متوالى چون مير تيمور خان پسر مير محمد جعفر خان جوانى بىنهايت فهميده و دانا بوده ، موجبات اصلاح را با خانواده نصير خان فراهم و مخصوصا به آقا رضا خان مىگويد : " ديگر نزاع و خون‌ريزى و آدم‌كشى بس است " و خلاصه كلام خانواده مير تيمور خان و نصير خان با همديگر صلح كرده ، آقا رضا خان دو دختر خود را براى دو پسر مير تيمور خان عقد مىبندد و مير تيمور خان هم دختر خود را متقابلا براى خسرو خان پسر آقا ميرزا خان عقد مىكند . اين پرده اول مخاصمات و منازعات خوانين جودكى است كه به نحو ايجاز به استحضار خوانندگان رسيد و اينك صفحه ديگر از مبارزات آنها را به نظر خوانندگان مىرسانيم . نزاعها تجديد مىشود مدتى به سكوت و آرامش گذشت تا اين‌كه فصل زمستان نزديك شد و طايفه حسنوند طبق معمول از اليشتر عازم منطقه بالا گريوه شدند ولى چون از تعديات نظر خان برادر نصير خان كه مرد سخت‌گير متجاوزى بود واهمه داشتند ، از نصير خان قول گرفتند كه آنها را در تحت حمايت خود بگيرد . حسنوندها به اتكاء پشتيبانى نصير خان به گرمسير رفتند . نظر خان براى انجام كارى ميان طايفه حسنوند رفت و خواست به چادر كدخداى آبادى وارد شود ، ولى كدخدا با اين‌كه نظر خان را مىشناخت ، احترامات معموله را مرعى نداشت و به نوكر خود گفته بود . " آن مرد را به خانه هدايت كن . " ولى نظر خان كه از رفتار كدخدا عصبانى شده بود ،