محمد رضا واليزاده معجزى

783

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

سخن به ميان آورد . سردار به انتخاب راه كه قبلا نقشه آن طرح‌ريزى شده بود اشكال وارد ساخت و به ويلسن گفت تنگه كشكان هم غير قابل عبور است و هم امنيت ندارد ؛ براى اين‌كه اين تنگه مسكون نيست . ولى در قبال اين اشكال ويلسن دلايل قانع‌كننده [ اى ] ابراز داشت و آخرين بحث او اين بود كه خداوند كه همه كارهايش براساس حكمت و مصلحت مىباشد اين رودخانه را از اين تنگه عبور داده و ما هم توكل به ذات بارى تعالى كرده و از همين راهى كه او جهت عبور رودخانه انتخاب كرده استفاده كرده و راه‌آهن را از كنار همين آب خواهيم گذرانيد . بعد از اين مذاكرات ويلسن و همراهانش از نظر على خان جدا شده به سوى خرم‌آباد حركت كرد [ ند ] . موقع ورود به خرم‌آباد باز هم عده كثيرى از محترمين شهر خرم‌آباد به استقبال او شتافته بودند و او با احترام فوق العاده وارد به خرم‌آباد شد . ولى اين‌بار از رفتن به خانه ديوان بيگى خوددارى كرده و به خانه ميرزا محمود كمالوند ملقب به قوام دفتر رفت و هر اندازه حبيب اللّه خان ولىزاده و ديوان بيگى ميزبان قبلى او ، كه به اتفاق ميرزا رحيم خان معين السلطنه چاغروند به ديدن او رفته بودند ، اصرار كردند كه به خانه يكى از آن‌دو برود به قول خودش به ملاحظاتى نپذيرفت . ديوان بيگى و بيگلر بيگى ( ميرزا رحيم خان ) « 1 » همان روز نزد ويلسن برگشتند تا راجع به پاداشى كه او مىبايست به توشمالان و كدخدايان چگنى بدهد ، شرايط لازم را به او پيشنهاد كنند ؛ زيرا هر تيره از چگنى بنا بود مبلغى وجه دريافت دارند . ويلسن به هريك از سران طوايف و تيره‌ها يك كيسه محتوى ليره و مقاديرى اشياء از قبيل تفنگ و اسلحه كمرى و غيره داد كه آنها به هر نحوى صلاح [ بدانند ] و مقتضى است اتباع خود را راضى سازند . بعد از ظهر همين روز حسين خان برادر تنى على مردان خان بيرانوند به ديدن ويلسن رفت و مطالبه خلعت خود را نمود . نگارنده لازم مىداند اين نكته را به استحضار خوانندگان برساند كه در عصر قاجاريه خصوصا

--> ( 1 ) . ديوان بيگى از فاميل والىزاده و بيگلر بيگى ( بعدا معين السلطنه ) و برادرش آقا محمد ربيع مشهور به ( آقا ربيعا ) از فاميل چاغروند . اين دو فاميل بر سر رياست خرم‌آباد هميشه باهمديگر رقابت داشتند . چند سال قبل از مأموريت ويلسن اين دو فاميل در اثر واقعه‌اى كه در جاى خود مشروحا نوشته شده باهم آشتى كردند و آقا ربيعا دخترش را به و خواهرزاده ديوان بيگى ترتيب مبادله شد [ داد ] ديوان بيگى با آقاى شجاع پسر بزرگ آقا ربيعا ازدواج كرد و چند دختر ديگر به‌همين و خصومت اين دو فاميل به اتحاد و يگانگى مبدل شد .