محمد رضا واليزاده معجزى

775

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

آن‌جا محلى است كه ماده سفيدى از آن خارج مىشود و چيزى شبيه به لجن ، ولى سفيد ، در آن جا جمع شده بود . ديوان بيگى از او مىپرسد اين ماده سفيد چيست ؟ ويلسن جواب مىدهد كه در زير اين كوه معدن گوگرد وجود دارد . همين‌طور در نقطه‌اى كه آب اليشتر به سوى منطقه قلايى مىرود ويلسن گفته بود در اين‌جا هم معدن نفت وجود دارد . خلاصه در تمام مدتى كه ويلسن در خرم‌آباد بود اكثرا به اتفاق ديوان بيگى و جمعى از محترمين شهر در نقاطى كه احتمال وجود معادن مىرفت حركت مىكرد و در غالب اين سفرهايى كه در دور و نزديك صورت مىگرفت ميرزا رحيم خان معين السلطنه « 1 » در آن زمان بيگلر بيگى لقب داشت با آنها همراه بود . در اين‌جا نگارنده داستانى راجع به اقدامات ويلسن در ايام توقف او در خرم‌آباد و عكس‌العملى كه مرحوم ميرزا رحيم خان در قبال اقدامات و نظرات او نشان داده شنيده‌ام كه با نوشته‌هاى ويلسن مغايرت دارد . اگرچه نوشته‌ها و گفته‌هاى بيگانگان با مرام و نيت و هدف و مأموريت سياسى آنها مغايرت دارد و احتمال هرنوع خرابكارى از آنها نسبت به كشور ايران است لكن ديپلماتهاى بيگانه همواره سعى دارند نظرات خصومت‌آميز و ضد استقلال خود را در پرده استتار تحميل نمايند و در عين حال تظاهرات دوستانه آنها به قوت خود باقى است . به‌هرحال آن‌چه نگارنده از جمعى ثقات لرستان شنيده‌ام اين است كه در يكى از جلساتى كه در شهر خرم‌آباد در حضور ويلسن مركب از جمعى رجال و سرشناسان لرستان تشكيل شده ويلسن به اهل شهر خرم‌آباد توصيه مىكند كه پرچم دولت بريتانياى كبير را بر فراز خانه‌هاى خود نصب سازند و مجلس را سكوت نكبت‌آميز و خفقان‌آورى احاطه مىكند . گويى نفس در سينه همه بند آمده است . در اين بين معين السلطنه ( ميرزا رحيم خان بيگلر بيگى ) بلند شده با ذكر مقدمه‌اى طولانى كه آوردن آن موجب طول كلام مىشود به ويلسن جواب منفى مىدهد . ويلسن بعد از ملاحظه دور و نزديك شهر خرم‌آباد جهت ملاقات و مذاكره با نظر على خان امرايى ( فتح السلطان ) « 2 » به

--> ( 1 ) . ميرزا رحيم خان بيگلر بيگى كه بعدا ملقب به معين السلطنه شد يكى از مردان . . . [ در اصل ناتمام است . ويراستار ] ( 2 ) . نظر على خان امرايى پسر برخوردار خان بود چون بعد از فوت پدر هنوز جوانى نورس بود حكومت طرهان ( طرهان و چگنى و دلفان و اليشتر ) در دست بنى عم او قاسم خان ميرپنج بوده و در اثر پيش‌آمدى از قاسم رنجيده عليه او ياغى شده و با هفده سوار او را شكست داده و سرانجام حكومت را از او گرفت و به ترقيات فوق العاده رسيد و در سلطنت احمد شاه به موجب فرمان او ملقب به امير اشرف گرديد . قضاياى او به تفضيل در همين كتاب به نظر خوانندگان مىرسد .