محمد رضا واليزاده معجزى
740
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
احاطه كرده بودند . اما الوار در شگفت بودند كه چگونه نيروى سوار به سرعت تمام موانع تاخيرى بين راه را يكى بعد از ديگرى مانند تنگ زاهد شير شكافته و خود را به خرمآباد رسانيدهاند و با اينكه از توفيق خود مأيوس شده بودند معهذا كليه تفنگچيان بين راه و قوايى كه از تنگ زاهد شير تا خرمآباد پراكنده داشتند جمع نموده و تمام نيروى آنها متجاوز از سه هزار نفر مسلح ، شهر را در محاصره گرفتند . مختصر آنكه ، هنگ سوار به واسطه تحمل رنج و عذاب راهپيمايى سريع سى و شش ساعته و زد و خوردهاى بين راه خسته و درمانده وارد قلعه شدند و اكنون قادر به كمك و يارى گردان پياده نبودند و به حكم اجبار چند ساعت براى تجديد قوا « 1 » استراحت كردند . خبط نظامى در ساعت چهار بعد از ظهر همين روز ماژر دماره تمام افسران سواره ، پياده و توپخانه را در محوطه سرپوشيده گردآورد و اظهار كرد : « اين راهپيمايى سريعى كه با شهامت و فداكارى شما جوانان انجام گرفته جاى تمجيد و تحسين است . چه ، افراد هنگ سوار و افسران با فنون و قواعد نظامى توأم به رشادت و تهور پيش آمدند . [ بى ] نهايت خوشنودم كه شما ، پسران خود را شجاع و بردبار و ميهندوست تربيت كردهام . بايد دانست كمتر ديده شده [ كه نيرويى ] يك چنين راهپيمايى سخت پرمصائب را تحمل نموده باشند و همان فعاليت مضاعف شما بود كه موانع متشكله دشمن را با شجاعت شكافته و برادران نظامى خود را يارى كردهايد و همان شهامت و سلحشورى شما از تلفات سنگين جلوگيرى كرده است . ولى درعينحال يك خبط نظامى به عمل آمده [ است ] ، يعنى نمىبايستى هنگ سوار وارد قلعه مىشد كه مانند گردان پياده در محاصره درآيد ، بلكه بهتر بود آزادى عمل را از دست نمىداديم و از خارج ، گردان پياده را تقويت مىنموديم . معهذا با اعتمادى كه به فرزندان خود دارم اميد است اين خبط هم جبران شود . پسران ! هرگز از زيادى الوار كه شايد سه هزار نفر بيش نباشد هراسى به خود راه ندهيد زيرا همگى در دستههاى كوچك در اطراف پراكنده هستند . البته قدرت و توانايى آنها به اندازه همان دسته كوچك است [ و ] بنابراين مىتوان قويا از تهاجم و تعرض آنها جلوگيرى كرد تا خسته و درمانده شوند ، ليكن چون يك بدنه از ديوار شرقى قلعه طرف رودخانه از پايه خراب است « 2 » دو مسلسل
--> ( 1 ) . اصل : همهجا قوى . ( 2 ) . خوب توجه فرمايند كه در اواخر قاجاريه كار لاابالىگرى و لاقيدى به كجا رسيده بود كه از تعمير يك ديوار براى حفظ