محمد رضا واليزاده معجزى
713
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
پادشاهى ايران و يا لااقل بر كرسى صدارت ايران « 1 » خواهند نشانيد و در اين صورت دنيا به كام آنها بود ؛ براى اينكه به اتفاق او به تهران مىرفتند و احتياج به برگشتن به لرستان نداشتند . ولى بر خلاف انتظار آنها هيچگونه موفقيتى نصيب نظام السلطنه و آلمانيان نشد و در همهجا انگلستان و روسيه فاتح شدند و كار به جايى رسيد كه عمر فوزىبيك كه از طرف انور پاشا آجودان نظامى نظام السلطنه بود ، در ايران تغيير نام داده على فوزى شده بود و براى تطهير گناههاى كبيرهاى كه مرتكب شده بود در حلقه درويشان درآمد تا از بركت صحبت ايشان از گزند عمال خارجى و طمعكاران داخلى عثمانى محفوظ بماند و هر شب با آنها ذكر جلى مىگرفت و اينقدر اللّه اللّه مىگفت تا كف به دهان مىآورد و بر زمين مىافتاد . بعد از اينكه آثار شكست و عدم موفقيت در كار نظام السلطنه پيدا شد ، اشخاصى كه با هزار اميد و آرزو پيرامون نظام السلطنه را گرفته بودند ، لب به شكايت و انتقاد از اوضاع گشودند و حتى شاعر حساس و ملى ايران مرحوم ميرزاده عشقى « 2 » زبان به انتقاد از قضيه مهاجرت گشوده ، همه را طماع و پول جمع كن « 3 » خواند و گفت : آنانكه منكر عمل كيميا شوند * اينك مهاجرت عمل كيمياگرى
--> ( 1 ) . آلمانها علاوه بر تعهداتى كه در قبال اين خدمت در مورد حفظ اموال نظام السلطنه و چيزهاى ديگر كرده بودند به او قول داده بودند كه دولت آلمان ، شاه و مجلس شوراى ملى ايران را ملزم سازد كه او را در مسند رياست وزرا مستقر سازند و مدت دوازده سال او را در آن مقام نگاه دارند . ( 2 ) . مير محمد رضا ميرزاده متخلص به عشقى فرزند سيد ابو القاسم همدانى ، جوانى با ذوق و شاعر و فوق العاده حساس و پرشور و بىنهايت وطنپرست و نسبت به ايران متعصب بوده و آرزو داشت كه ايران در صف كشورهاى مترقى وارد و جلال و ابهت گذشته را به دست آورد . اين جوان ناكام زندگى توأم با ناراحتى و اضطرابى را گذرانيد و يكى از دوستانش كه زياد با وى مأنوس بود نقل مىكرد كه عشقى از فرط عصبانيت و ناراحتى به قدرى سيگار مىكشيد كه هميشه انگشتهاى وى از دود سيگار سياه بود و هر سيگارى را با آتش سيگارى كه تمام شده بود روشن مىكرد . عشقى را همواره دو چيز رنج مىداد ، يكى آشفتگى اوضاع وطن و نابسامانى آن و عقبماندگى ايرانيان از كاروان ترقى و تمدن و محروميت آنها و ديگر فقر و تهيدستى خودش . عشقى در جنگ بينالملل به اتفاق آزادىخواهان مهاجرت كرده و بعد از مراجعت به ايران در رديف مخالفين قرارداد 1919 به فعاليت پرداخت و در اين زمينه اشعارى ساخت . وى با اقليت مجلس چهارم همكارى داشت و از افكار سوسياليستها پيروى مىكرد و در نتيجهء صراحت لهجه و تهور فوق العاده در مدت قليلى شهرت زياد پيدا كرد . او طرفدار انقلاب بود و راجع به عيد خون اشعار مهيجى ساخت . بعد از تظاهرات جمهورى و واقعه دوم حمل ، با اينكه باطنا طرفدار رژيم جمهورى بود ولى با آن نوع جمهورى كه سردار سپه و طرفداران او مىخواستند در مملكت به وجود آورند مخالفت كرد و بالاخره جان شيرينش را در اين راه داد و در تيرماه 1303 كشته شد . حين الفوت در حدود 27 سال داشت . و ديوان اشعارش مكرر چاپ شده [ است ] . ( 3 ) . اصل : كند .