محمد رضا واليزاده معجزى

707

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

اصلاح كرده او را هم از پولى كه آلمانها به رؤساى عشاير مىدادند ، بهره‌مند سازند . ولى اوضاع اردوى مزبور و احوال قصر و پيشامدها نگذاشت كسى به فكر تلافى از اين سردار لر بيفتد و بلكه يكى از بستگان او هم كه با اردو به قصر آمده بود با دلتنگى بدون هيچ آرزوى برآورده شده‌اى بازگشت نمود . » « 1 » با ورود مهاجرين به كرمانشاه و الحاق آنان به نيرويى كه نظام السلطنه از لرستان و نواحى ديگر بسيج كرده و با خود به اردوگاه صحنه آورده بود ، روىهم‌رفته جمعيت ايرانيان كه پيرامون نظام السلطنه گردآمده بودند كلا به پنج هزار نفر مىرسيد . در كرمانشاه به دستور دكتر راسل وزيرمختار جديد آلمان يك هيأت مقننه و يك هيأت مجريه تشكيل گرديد . هيأت مقننه مركب بود از وكلاى اعتدال و دموكرات و هيأت مجريه در تحت رياست شخص نظام السلطنه مركب از چند نفر وكلاى دموكرات و اعتدال تشكيل شد . به سبب كمى قواى آلمان در كرمانشاه و زيادى قواى عثمانى و دريافت پول از عثمانىها و نزديك بودن به سرحدات عراق ، نظام السلطنه از اين‌جا به‌طرف عثمانيها تمايل حاصل كرد و در تحت فرمان هيأت عسگريه كه به رياست سرهنگ على احسان بيك و عبد المجيد خان سردار مقتدر تشكيل شد اسم نظام السلطنه را رئيس حكومت موقتى ايران گذاشتند و او هم همين‌طور امضاء مىكرد . پيش از [ رسيدن اردو به ] كرمانشاه همه مخارج اين جمعيت را آلمانها مىدادند . در كرمانشاه

--> ( 1 ) . واقعا چشم‌تنگى و پولدوستى بعضى رجال كه مدعى قيادت و زعامت جامعه هم بوده ، كوس لمن الملكى مىزنند به حدى است كه انسان مات و متحير مىشود ؛ زيرا مشاهده مىشود كه آنها هدف را فداى پول مىسازند ، نظام السلطنه با اين‌كه در نزد آلمانها و عثمانيها متعهد شده بود روسها را از خاك ايران براند مىبايستى از نيروى عشايرى امثال امير اشرف استفاده كند كه بتواند تعهد خود را انجام دهد ولى بدبختانه مشاهده شده ، با اين‌كه پول از كيسه ديگرى بوده اين مرد براى اين‌كه ليرهء زيادترى عايد خودش شود امثال امير اشرف را كه مىتوانست دوهزار سوار را براى پيشرفت كار بسيج كند از پيوستن به ساير لرستانيان محروم مىسازد و تازه در مقابل آن همه پذيرايى و خساراتى كه اميراشرف در مورد مهاجرين متحمل شده بود هم كمترين جبرانى نه نظام السلطنه و نه ساير رجال مهاجر به او نكرده بودند . اين گذشت و بزرگوارى منحصر به امير اشرف نبوده و ساير خوانين لرستان مانند على مردان خان بيرانوند و خسرو خان دهكردى نيز هريك به نوبهء خود از پذيرايى و راهنمايى مهاجرين مضايقه نكرده‌اند : توانگر بود هركه را آز نيست * خنك آن‌كه را آز انبار نيست چه پيچى همى خيره دربند آز * چو دانى كه ايدر نمانى دراز دل مرد طامع بود پر ز درد * به گرد طمع تا توانى مگرد تو از حرص و آزى هميشه به رنج * كه همواره سيرى نيابى ز گنج