محمد رضا واليزاده معجزى

678

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

ما را خسته كرد و چيزى نمانده بود كه از قيل و هياهوى ما و او ، مردم خبر شده و به حمايت از او برخيزند و ما هم باتوجه به اوضاع ، تكليفى جز كشتن او نداشتيم . نظام السلطنه از زحمات و خدمات رستم خان و برادرانش اظهار خشنودى و رضامندى كرده انعام داد و خلعت بخشيد و رستم خان را به لقب بهادر السلطانى و خان بابا خان برادرش را به لقب « فتح الاياله » ملقب ساخت و به خرم‌آباد بازگردانيد . دو دودمان واليزاده‌ها و چاغروندها كه هميشه داراى مشاغل حساس بوده و مورد احترام مردم بودند اينك هردو مغضوب درگاه نظام السلطنه واقع [ شده و ] ديوان بيگى با همه يد و بيضايش اين‌طور سهل و آسان از ميان برداشته شد و بعد از كشته شدن او ، آقا ربيعا هم در زندان به دستور حكمران بىرحم و انتقامجوى لرستان مسموم گرديد و افراد سرشناس هردو فاميل از هول جان و بيم زندان به نقاط مجهول فرار كرده و از واليزاده‌ها غير از صيد والى خان كه نايب الحكومه خرم‌آباد بود ، كسى مورد علاقه و محبت نظام السلطنه نبود . بنابراين در خرم‌آباد ، ميدان طولابيها بود و آنها بهترين لباسهاى خود را مىپوشيدند و چند قطار به كمر مىبستند و دو قطار هم حمايل مىكردند و كارد و ماوزر كمرى روى شال زده ، بند حمايل و شرابه‌هاى آنها را از جلو سينه آويخته و بند نقره ساعتهاى بغلى را كه هنوز هم تك و توكى از آنها در نزد پيرمردان شهر خرم‌آباد پيدا مىشود از جيب جليقه بيرون گذاشته و حلقه آن را از جاى تكمه عبور داده ، در كوچه‌ها با تعنن راه مىرفتند و كوس " لمن الملكى " مىكوبيدند و هر جا به يك نفر از واليزاده‌ها يا چاغروندها مصادف مىشدند صد جور متلك بار او مىكردند و خلاصه دست روزگار به‌طورى اين دو فاميل را در خرم‌آباد خوار و توسرىخور ساخته بود كه همه اين ناملايمات را تحمل مىكردند بدون اينكه قدرت نشان دادن كوچكترين عكس‌العملى داشته باشند ، براى اينكه فورا از طرف عمال حكومت نظام السلطنه توقيف و به اشد مجازات تنبيه مىشدند . البته صيد والى خان نايب الحكومه خرم‌آباد قلبا با كشته شدن ديوان بيگى و اين‌گونه تظاهرات موافق نبود و شايد در باطن مخالف هم بود ؛ لكن از ترس نظام السلطنه قدرت مخالفت نداشته و با « 1 » دارا بودن عنوان پرطمطراق « حكومت » ، به اضطرار نقش تماشاچى را بازى مىكرد كه او هم گرفتار انتقام‌جويى حكمران لرستان نشود . صيد والى خان هم ذاتا مرد مقتدرى نبود . دستگاه حكومت او با كمك عده‌اى سوار كه

--> ( 1 ) . اصل : و او هم با .