محمد رضا واليزاده معجزى
66
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
فرهاد ميرزا معتمد الدوله در ايام بهار كه براى نواحى ييلاقى لرستان بسيار مطلوب و روحافزا بود به ذائقه طبع شاعرى به حدود اليشتر مىرفت و از آثار اين مسافرتها قصيده غرائى است كه در كتاب زنبيل نوشته شده و مطلع و چند بيت آن قصيده چنين است : در فراق معشوق و بيان حال در چمن اليشتر در جواب قصيده نواب امامقلى ميرزا گفته : روز جدايى كه باد خود ز جهان دور * آمدم آن ماه روى با تن رنجور زرد هم از درد آندو لاله شاداب * سرخ هم از اشك آندو نرگس مخمور خورده مگر چشمگانش باده گلگون * زانكه بود زلفگانش خوشه انگور گلشن كرده زمانه از گل رخسار * روشن كرده جهان ز تاب هور قد توانش خميده از غم هجران * نيم هلالش نهان به لؤلؤ منشور گفت چسان زنده مانم بىتو در دهر * بهرچه جرم ايدر از برم تو شوى دور دوزخ بگزينى و فراق چو من يار * جفت مگذارى و وصال چو من حور مىبنهى خود به درد و محنت دوستان * مىبهلى خود برو كنار و مىسور گفتمش اى يار ماهروى به گيتى * بىتو نباشم دمى به خاطر مسرور اكنون بيتو با شدم همه سوزن * سوزن بىتو بباشدم همه سيفور عهد من آن است با دو زلف دلآويز * وصلت تا نبودم زمانى مقدور