محمد رضا واليزاده معجزى

656

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

والى پشتكوه كه قلبا مايل به ادامه جنگ با بيرانوندها نبودند ، از پيشنهاد اشرف العشاير استقبال كرده و بلافاصله اشرف العشاير سيد نامدار را نزد رؤساى ايل مزبور فرستاد و سيد مزبور با على مردان خان و غلام على خان و شيخ على خان كه سنا و مقاما رياست ايل را به عهده داشتند ، تماس گرفت و از باب خيرخواهى به آنان پند و اندرز داده و گفت : " چنين گمان دارم كه شما از قصد و نيت والى آگاه نبوده و خيال كرده‌ايد او به‌طور جدى با شما مشغول جنگ شده و وقاحت را به حدى رسانيده‌ايد كه شب يك دسته تفنگچى را به اردوى او فرستاده و به ميان چادرها شليك كرده‌ايد ، غافل از اين‌كه والى نمىخواهد با شما بستيزد و اين مانورها و تظاهرات صرفا به منظور اغفال نظام السلطنه و دولت ايران است كه از ميان بردن شما را قويا از او خواسته‌اند و او براى رفع مسئوليت اين‌طور به دفع الوقت مىگذراند كه اصلاحى فيما بين برقرار شود . آيا شما خوانين بيرانوندها با خود انديشيده‌ايد كه با اين بىادبىهايى كه مرتكب مىشويد ، چند صباح ديگر كه هواى پيشكوه به نهايت سردى و برودت خود مىرسد و شما به حكم اجبار بايستى زمستان را در خاك والى بگذرانيد ، چگونه به محل او وارد مىشويد و با چه وسيله از او تحصيل اجازه براى تعليف احشام و سكونت خود مىنماييد ؟ ! خوانين مزبور جواب دادند كه همه ما خدمتگزار والى هستيم و نسبت به او جسارتى نكرده‌ايم . او براى از ميان بردن ما به نظام السلطنه كمك مىكند . حالا هم هرطور شما صلاح مىدانيد ، ما عمل خواهيم كرد . سيد نامدار جواب داد كه به عقيده من براى اين‌كه والى را روى لج نياندازيد ، مصلحت بر آن است كه يك نفر از خوانين را به عنوان پناهنده پيش والى بفرستيد . خوانين از سيد نامدار تقاضا كردند كه هرطور شده ، ميرزا محمد خان تيمورى برادر اشرف العشاير نزد آنها برود تا در پيرامون اين مطلب با او گفتگو و مشورت كنند . اشرف العشاير ميرزا محمد خان برادر خود را با عده‌اى نزد خوانين بيرانوند فرستاد و آنها هم به اين وسيله اطمينان حاصل كردند كه والى قلبا ميل دارد با آنها كنار بيايد بنابراين غلامعلى خان را به عنوان پناهنده پيش والى فرستادند . والى نشسته بود و اشرف العشاير هم نزد او بود كه به او خبر دادند غلامعلى خان بيرانوند از طرف خوانين بيرانوند پناهنده شده است . والى يكى از پسران كوچك خود را فرستاد ، آن كودك دست غلامعلى خان را گرفته پيش والى آورد و بدون مراجعه به نظام السلطنه قرار اصلاح را به آنها داد . به اين نحو كه خوانين بيرانوند

--> مىشد و فرماندهان لشگر غرب در سال‌هاى 1302 و 1304 با استفاده از وجود سادات لرستان و سوگند دروغ ، خوانين را وادار به تسليم كرده و ناجوانمردانه به دار آويختند .