محمد رضا واليزاده معجزى

610

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

عده‌اى از ريش‌سفيدان قوم جمع مىشدند و بين آنها را آشتى داده ، طبق معمول عشايرى خون‌بس مىكردند و چند دختر به وارثين مقتولين مىدادند و چند صباحى روابطشان حسنه بود ولى طولى نمىكشيد كه دوباره بر سر موضوع كوچك و بىاساس به جان هم مىافتادند و خون‌ها جارى مىساختند . گاهى نزاع و زد و خورد بين ايل بيرانوند و حسنوند به وجود مىآمد و به‌همين ترتيب كه شرح داديم ، عمل مىشد . گاهى هم دو طايفه از يك ايل يا دو تيره از يك طايفه به جان يكديگر مىافتادند . و اگر نزاع فاميلى و طايفگى را جبهه حساب كنيم ، بايد بگوييم لرستانيان همواره در سه جبهه زد و خورد داشتند : اول جبهه طايفگى ، دوم جبهه داخلى لرستان ، سوم جبهه خارج يعنى موقعى كه جهت غارت به شهرها يا قصبات يا محل‌هاى ديگر مىرفتند و مواجه با مقاومت مىشدند . يكى از خوانين لرستان كه حالا هم در قيد حيات است ، براى نگارنده نقل كرد كه يك روز بزرگترين خوانين بيرانوند ( نگارنده عمدا نام او را ذكر نمىكند ) ما را احضار كرده و دستور داد جهت غارت به يكى از قراء نزديك بروجرد كه ساكنين ثروتمندى داشت ، برويم . اتفاقا مالكين قريه از خوانين زنديه و مردمان زبرى بودند و در مقام مقاومت برآمده ، بر برج‌ها صعود كردند و شروع به تيراندازى نمودند . خان بيرانوند كه هرگز انتظار چنين مقاومتى را نداشت و تصور مىكرد بدون تلفات اموال و احشام بسيار نصيب او خواهد شد . دستور داد به وسيله نردبان داخل خانه يكى از خوانين كه احشام زيادى در صحن خانه‌اش بود ، شدند و در نتيجه اين كار شش نفر از نوكران خان كشته شد و نه رأس ميش به دست آوردند . اين بود نمودارى از وضع لرستان در سال‌هاى تاريك هرج‌ومرج و خودسرى . كار شرب‌اليهود لرستان به جايى رسيده بود كه طايفه حسنوند از ترس بيرانوند و بالاگريوه جرأت نداشتند در زمستان به املاك قشلاقى موروثى خود بروند و چون محل آنها مناسب براى نگاهدارى احشام و اغنام در فصل زمستان نبود ، لذا با استفاده از وصلتى كه خوانين حسنوند با امير اشرف كرده بودند ، براى تعليف احشام و اغنام خود به طرهان رفتند . از طرفى چون قسمتى از طوايف يوسفوند و كوليوند و كرمعلى هم در سه چهار سال قبل اختيارا يا اضطرارا به املاكى كه در طرهان داشتند ، رفته بودند و در آن‌جا مانده بودند بنابراين امير اشرف بعد از گذشتن فصل زمستان از مراجعت طايفه حسنوند هم به اليشتر جلوگيرى مىنمود و لذا مرحوم صيد مهدى خان امير العشاير پدر مرحوم مهر على خان امير منظم به اتفاق ساير خوانين سلسله به منظور كوچ دادن طايفه حسنوند به محل خود ، به طرهان رفتند و بعد از