محمد رضا واليزاده معجزى
605
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
برمىگردند ، برود و به تلافى غارت محسنآباد اموال آنان را تاراج كند تا هركس ميل دارد در اين دستبرد با مشاراليه شركت و همكارى نمايد . از لرستانيان عدهاى به عشق غارت به اردوى او پيوستند و بهطرف جنوب شهر خرمآباد در قريه معروف به انارور كه در دامنهء كوههاى جنوبى جلگه كره گاه واقع است و چشمهء آب گواراى آن مشهور و نزديك بقعه شاهنشاه مىباشد حركت و در همين محل با مقدمه كوچ بار ايل مزبور مصادف و آنها را غارت كرده به خرمآباد مراجعت و در همان شب دو ساعت از شب رفته با اردو كه از طريق زاغه و هرو به بروجرد حركت و پس از چهار روز توقف در بروجرد و رفع خستگى اردو و مواشى تدارك سفر تهران را ديده ، بدان صوب عزيمت نمود . در خرمآباد تا چند روز كه خبر قطعى از بروجرد رسيد و عزيمت او را به تهران دانستند ، كسى از قضيه معزول شدن نظام السلطنه آگاه نبود و تصور مىكردند كه همانطور كه شايع بود به منظور تعليف مواشى اردو و استفاده از لطافت هواى فروردين به زاغه و هرو رفته است . تنها كسى كه از اين راز خبر داشت ، صيد والى خان والىزاده بود كه مورد علاقه و محبت نظام السلطنه بود و در قضيه اموال و اسارت نظام السلطنه مطلقا دخالتى نداشت و قلبا هم با اين گونه حركات ناشيانه مخالف بود و اگر قدرت كافى مىداشت ، در مقام حمايت از نظام السلطنه و اتباعش برمىآمد و چون نظام السلطنه از حسن نيت و خوش ذاتى او آگاه بود راز سفر خود را از وى پنهان نداشته ، قبلا او را سوگند داده بود كه آن را افشاء نسازد و آنگاه به وى گفته بود كه من معزول شدهام و بايد به تهران بروم ولى اين را بدانيد كه اگر اموال خود را به اطرافيان شاه و اولياء دولت دادهام ، دوباره حكومت لرستان را گرفته با اختيارات وسيعتر به خرمآباد مراجعت و دماغ اشخاصى را كه به من خيانت و يا بىاحترامى كردهاند ، به خاك مذلت خواهم ماليد و در ضمن اين تهديد به صيد والى خان قول داده بود كه بعد از مراجعت به لرستان بهترين شغل را به او واگذار خواهد ساخت .