محمد رضا واليزاده معجزى

522

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

نوبران در نود ميلى جنوب شرقى تهران باهم جنگيدند از قواى دولت شش نفر مجروح و دو نفر كشته شد ولى سالار الدوله با دادن پانصد نفر تلفات شكست فاحشى خورده و معجلا به سرحد عراق گريخت و در بغداد متوارى شد . « 1 » شوستر كه آن موقع خزانه‌دار ايران بود دستور داد املاك شعاع السلطنه و سالار الدوله را مصادره كنند كه از آن جمله مردآباد و شهريار به سالار الدوله تعلق داشت ، اما سفارت روس به عنوان اين‌كه شعاع السلطنه و سالار الدوله تبعه روس هستند مأمورين شوستر را رانده از مصادره آن املاك جلوگيرى كرد . از آن به بعد ديگر نام سالار الدوله فراموش شد و او چون آوارگان در خارج ايران ( بيشتر در سويس ) مىزيست تا اين‌كه در پائيز سال 1303 هجرى شمسى كه شيخ خزعل سر به طغيان برداشته بود ، سالار الدوله ناگهان وارد اهواز شد و به خزعل پيوست و بعد از تسليم خزعل و رفع غائله خوزستان فورى از ايران خارج شد و مجددا متوارى گرديد و بالاخره در اردىبهشت ماه 1338 هجرى شمسى در شهر اسكندريه در سن هشتاد سالگى به درود زندگانى گفت . و اما ملاقات من با سالار الدوله در 1334 كه به دعوت دوست گرامى جناب آقاى انوشيروان سپهبدى سفير كبير آن‌روز ايران در قاهره عازم مصر بودم ، در هواپيما با دختر مرحوم سالار الدوله همسر آقاى ابو الفتح ميرزا ملك منصور پسر شعاع السلطنه همسفر گشتم . ديدار عروس شعاع السلطنه خاطرات اوايل مشروطه و قيام دو شاهزاده را برضد حكومت ملى به خاطرم انداخت . خانم ملك منصور به ديدار پدرش سالار الدوله به اسكندريه مىرفت . من تا آن موقع فكر نمىكردم كه سالار الدوله در قيد حيات باشد پس از ورود به قاهره خانم ملك منصور مرا دعوت كرد كه چند روزى هم به اسكندريه براى ملاقات سالار الدوله بروم . من هم به منظور آشنايى نزديك با آن مرد تاريخى جواب رد ندادم تا اين‌كه دو سه روز بعد از ورود به قاهره خود سالار الدوله از اسكندريه به وسيله تلفون گفتگو كرد و با صداى گيرنده و لحن آمرانه مرا به اسكندريه دعوت كرد . مثل اين‌كه هنوز هم خود را فرمانرواى ايران مىدانست . دعوت دختر سالار الدوله و تأكيد خودش باعث شد كه من عازم اسكندريه شوم . پس از ورود به اسكندريه در

--> ( 1 ) . سالار الدوله بعد از شكست در جنگ ساوه ( باغشاه ) به همدان گريخت و از آن‌جا به كرمانشاه رفت و تا اواخر سال 1330 چندبار با نيروى دولتى و فرمانفرما كه به سمت والى غرب معين شده بود ، جنگيد و بالاخره بعد از خسته كردن خود و به كشتن دادن عده كثيرى از مردم با آه سرد و دل پردرد ساحت ايران را وداع گفت و به خارج رفت .