محمد رضا واليزاده معجزى
516
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
فعاليت سالار الدوله در ميان عشاير كردستان و كرمانشاه سالار الدوله از لرستان به كردستان رفت و در اواخر ماه شعبان 1330 وارد اورامان شد از آن طرف فرمانفرما به اتفاق روساى بختيارى و يار محمد خان و بعضى از رجال كردستانى و كرمانشاهى رو به كردستان حركت كرد و به شهر سنندج وارد گرديد . سالار الدوله همه عشاير كردستان را با خود هم سوگند كرد و آماده حمله به شهر و تاراندن فرمانفرما كرد . قبل از حمله قواى سالار الدوله به سنندج يك روز صداى مهيبى در سراسر آسمان غرب ايران طنينانداز گرديد و همه را سرآسيمه نمود و به هراس انداخت . فرمانفرما تصور كرده بود قواى سالار الدوله به شهر حمله كردند . علاوهبراين هر روز اخبار تازهاى از اتحاد عشاير به نفع سالار الدوله به او مىرسيد و چون از اهل شهر هم واهمه داشت و هر آن منتظر طغيان آنها بود ، به اين سبب بدون جنگ و جدال از كردستان خارج شد و به سوى كرمانشاه حركت كرد . آخرين شانس و ختم غائله يا رنجيدن يار محمد خان از فرمانفرما و همپيمان شدنش با سالار الدوله گويى قضا و قدر باب شوخى را با سالار الدوله باز كرده و او را بازيچه خود ساخته و از اين كار لذت مىبرد زيرا بعد از هر شكستى كه به كار او وارد مىشد ، به نحوى شگفتآور مجددا روزنه اميدى بر روى او مىگشود و از سر نضجى مىگرفت و فعاليت خود را از نو آغاز مىكرد . روح سركش و طبع ماجراجوى او هم به اين آسانى نمىگذاشت دل از تاجوتخت ايران بكشد و دنبال زندگانى آرام و بىسروصداى خود برود و مثل اين بود كه هنوز وقت يك طرفى شدن كار او نرسيده و بايد مدتى ديگر زندگى كند و از اين سوى بدان سوى به منظور جلب مساعدت عشاير غرب بدود و افرادى را با هزار وعده و وعيد و التماس دور خود جمع سازد و با شكست مجددى روبهرو گردد . بعد از كشته شدن داود خان و پسرش على اكبر خان كه به منزله رئيس ستاد ارتش و ستون فقرات شاهزاده بود ، غالبا كار او را يك طرفى و تلاشش را بيهوده مىدانستند و بعد از داود خان وى آنچنان مرد نافذ و مقتدرى در ميان ايل كلهر نداشت كه آنها را حاضر به جانفشانى در ركاب او بكند و علاوهبراين از مدت اردوكشى و حركت در ميان عشاير و قال و قيل هر روز ديگر مردم به ستوه آمده بودند و از بس با شكست و ناكامى مواجه شده بودند كه ديگر دل و دماغ صف