محمد رضا واليزاده معجزى

505

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

گرفت . سالار الدوله هرچند از شنيدن خبر كشته شدن يپرم خان فوق العاده خرم و خوشحال شد ولى بالاخره از شنيدن نام مجاهدين روحيه خود را باخته ترس و وحشت زايدالوصفى بر اركان وجود شاهزاده و داود خان مستولى شد . از آن طرف مجلل وقتى شنيده فرمانفرما به كرمانشاه مىرود با سواران خود به شورجه رفت ولى موقعى به شورجه رسيد كه اثرى از ساكنين قلعه برجاى نبود و چون قشون دولت را خيلى نيرومندتر از خود يافت مقدارى جنگ و گريز كرده عقب‌نشينى كرد و بالاخره اردوى دولت وارد كرمانشاه گرديد و قواى سالار الدوله متلاشى شد خود شاهزاده داود خان و سردار رشيد به‌طرف ماهيدشت فرار كردند و شهر كرمانشاه بدست مجاهدين و يار محمد خان افتاد و چون فاتحين غالبا بىباك و يا به عبارت ديگر متعصب و احساساتى بودند به جان مردم افتادند و ميدان بدست حاجى نعلبند افتاد كه سابقا پيشه نعلبندى داشت و بعدا عده‌اى چاقوكش و قداره‌بند دور خود جمع كرده و با شرارت و آدم‌كشى رعب و وحشتى در دلها افكنده بود در اين گيرودار وحشيانه به خانه سليمان خان شرف الملك و جواد خان برادرزاده‌اش حمله‌ور شده ، اثاث‌البيت آنها را غارت و خودشان را نيز به قتل رسانيدند . در اين وقت ميدان بدست فرمان‌فرما و اعظم الدوله زنگنه و يار محمد خان افتاد . اعظم الدوله به يار محمد خان كه نقش فرماندهى قوى را به عهده داشت دستور داد رستم خان سرهنگ و برادرش صفر خان ياور را كه سرهنگ و ياور فوج زنگنه بودند دستگير و در ميان سبزه ميدان كرمانشاه تيرباران كردند . گناه رستم خان سرهنگ اين بود كه حبيب اللّه خان ديوان بيگى والىزاده « 1 » كه خاله‌زاده و پدرزن رستم خان بود در ايامى كه در خانه او مهمان بود به او تكليف كرده بود كه فوج زنگنه را در اختيار سالار الدوله بگذارد و رستم خان به خواهش ديوان بيگى فوج زنگنه را در اختيار سالار الدوله گذاشت و اعظم الدوله كه از مخالفين سرسخت سالار الدوله و معاون فرمانفرما بود به تلافى اين كار رستم خان سرهنگ و برادرش صفر خان ياور را به نحوى كه در بالا اشاره شد توسط يار محمد خان تيرباران كرده و گفته بود اين دو نفر نمك به حرامى كرده‌اند و بايد مجازات شوند .

--> ( 1 ) . رستم خان سرهنگ و برادرش صفر خان ياور در حكومت ظهير الملك ( پدر اعظم الدوله زنگنه و جد امير گل كرمانشاهى ) بنابه خواهش ديوان بيگى والىزاده كه با مادر آنها ( آغا سكينه ) خاله‌زاده بود ، به دستور ظهير الملك با سمت صاحب‌منصب وارد فوج زنگنه شدند و كم‌كم ترقى كردند . يكى به سرهنگى و ديگرى به ياورى فوج مزبور رسيدند و چنان‌كه در بالا نوشتيم ، در قيام سالار الدوله به دستور يار محمد خان اعدام شدند .