محمد رضا واليزاده معجزى
483
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
بود و لذا به ماكى نام رومانى مىگويد : « زود آتشى برافروز و يك استكان چاى به من بده تا بدنم گرم شود . » ماكى مىگويد : « امير اين چه موقع چاى خوردن است . » امير اشرف جواب مىدهد : « عذر ميار و مشغول شو . » هنوز چاى حاضر نشده بود كه همراهان به وى گزارش مىدهند كه هفت نفر سوار بهطرف آنها به پيش مىآيند . نظر على خان مىگويد : « من چشمم خوب كار نمىكند يك استكان چاى به من بدهيد تا چاى تمام مىشود آنها هم به تيررس مىآيند . » هر پنج نفر شهادت مىدهند كه هفت سوار بهطرف سنگر آنها حركت مىكنند نظر على خان مىگويد : « يك استكان چاى براى من بريزيد . » بعد از صرف چند استكان چاى و قدرى رفع خستگى و زدن چند پك به سيگار نظر على خان تفنگ را از زمين برمىدارد و در اين موقع سواران بختيارى هم به تيررس او نزديك شدهاند . وى فشنگ را به لوله تفنگ برده سوار نخستين را هدف مىكند و از خانه زين سرنگون مىسازد . بعد سوار دوم و سوم خلاصه هفت نفر را چه خودشان را و چه اسبشان را مىكشد . « 1 » در اين موقع هم هوا رو به تاريكى رفته بود و سران
--> ( 1 ) . نظر على خان در دو صفت شجاعت و سخاوت بىنظير بوده و در سايه همين دو صفت از دست خالى و بدون داشتن اعوان و انصار زياد به مقام رياست نيمى از لرستان رسيد . از جمله در يكى از جنگها كه والى پشتكوه امان اللّه خان پسر خود را با اردوى عظيمى از سواران زبده براى غارت و تاراندن او به طرهان مىفرستد ، نظر على خان آماده دفاع شده ولى طبق معمول تاب مقاومت نياورده به جانب رومشكان فرار مىكند . سواران پشتكوهى كه در عين جنگاورى و رزمجويى مردمانى در امور جنسى بىبندوبار بودهاند ، در اين جنگ هم طبق عادت هميشه بعد از تاراندن نظر على خان و اردويش به سراغ اعمال ننگين خود مىروند . نظر على خان به همراه يك نفر از همراهانش فرار كرده ، در محل مناسبى پشت قطعه سنگى قرار مىگيرند كه از ديدگاه سواران دشمن در امان باشند . در اين بين مشاهده مىكنند كه پنج نفر از سواران پشتكوه زنى را كشانكشان به ته دره بردند . با اين عمل احساسات نظر على خان را جريحهدار كردند و بعد درست رو به پناهگاه نظر على خان حركت نمودند . نفرى كه همراه نظر على خان بوده مىگويد : « امير اينك پنج نفر از سواران والى به سوى ما پيش مىرانند » . نظر على خان جواب مىدهد كه چشم من آنها را نمىبيند ( البته تجاهل مىكند ) آن شخص مىگويد : « آنها همان پنج نفرى بودند كه زن را به زور ته دره برده و عمل منافى عفت با او كردند » . نظر على خان جواب مىدهد : « شايد تو خيال مىكنى . تا من با چشم خود آنها را نبينم باور نمىكنم تو بىخود واهمه مىكنى . » بعد از چند لحظه مجددا آن مرد به نظر على خان فشار مىآورد كه فرار كنند ولى نظر على خان باز هم تجاهل مىكند و آنقدر گفتگو را ادامه مىدهد كه آن پنج نفر نزديك پناهگاه مىرسند . آنگاه امير اشرف تفنگ خود را برداشته هر پنج نفر را يكى بعد از ديگرى از بالاى زين سرنگون و آن مرد را از شجاعت و بىباكى خود متحير مىسازد . امير اشرف به آن مرد امر مىكند كه اسبها و تفنگهاى مقتولين را به نفع خود تصاحب نمايد . بارى سراسر زندگانى امير اشرف نظر على خان محشون از اين قبيل شجاعتها است ولى افسوس كه اين مرد با داشتن دو صفت ممتاز شجاعت و سخاوت نقاط ضعف اخلاقى هم داشتند و با قتل نفسهايى كه مرتكب شده ، تاريخ زندگانى خود را لكهدار ساخته و شايد به كيفر همين اعمال پايان زندگانى او به وخامت گراييد .