محمد رضا واليزاده معجزى
48
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
حشمت الدوله به دو علت مورد علاقه مردم صفحه غرب بود : يكى به واسطه عدالت و حسن رفتار پدرش محمد على ميرزا دولتشاه و يكى هم حسن رفتار شخصى خودش كه باوجود سن كم و اوايل عهد شباب گفتار و كردارش مورد رضايت همه بود . [ جنگ اول حشمت الدوله و حسام السلطنه ] بعد از مدتى جدش فتحعلى شاه در نتيجه شكاياتى كه به او كرده بودند حشمت الدوله را از حكومت نواحى غرب معزول [ كرد ] « 1 » و او به تهران عزيمت [ نمود ] و در دربار جدش مشغول خدمت گرديد . بعد از مدت قليلى اهالى كرمانشاه و خوزستان و لرستان كه از رفتار محمد تقى ميرزا حسام السلطنه كه جانشين حشمت الدوله شده بود ، به تنگ آمده بودند ، شكايات پىدرپى به دربار ايران تقديم و مصرا استدعاى مراجعت حشمت الدوله را كردند ، ولى فتحعلى شاه به مستدعيات آنان توجهى نكرد و حسام السلطنه را همچنان در صفحات غرب به حكومت خود باقى گذاشت . وقتى كه اهالى از توجه شاه مأيوس شدند - نظر براينكه سخت از حسام السلطنه ناراضى بودند - شروع به مكاتبه با حشمت الدوله كرده و عدهاى از سران خود را نزد وى به تهران اعزام [ داشتند ] و به او قول دادند كه اگر به اين مناطق رهسپار شود ، عموما به وى كمك كنند و حسام السلطنه و عمالش را بتازانند . حشمت الدوله به اعتماد و تعهدات اهالى ، به ويژه تعهدات عشاير لرستان و كرمانشاه با عدهاى از تهران حركت كرد و به خرمآباد وارد گرديد . عموم اهالى لرستان اعم از پيشكوه و پشتكوه ، غير از دو طايفه حسنوند و يوسفوند ، از
--> ( 1 ) . از جمله اشخاصى كه از حشمت الدوله شكايت كرده بودند ، عدهاى لرستانى بودهاند از طايفه حسنوند و يوسفوند كه در منطقه سلسله و دلفان ( اليشتر ) سكونت داشتند . اهل اين طايفه در حكومت پدرش محمد على ميرزا نيز درخواستهاى متعدد به شاه تقديم كرده بودند ، در نتيجه شاه از محمد على ميرزا بازخواست كرده بود . در جلسه حضورى ، دولتشاه از سران حسنوند و يوسفوند و غيره پرسيد : « شما لرستانيان اگر مرتكب آدمكشى ، شديد به چه طريق با همديگر اصلاح مىكنيد ؟ آنها بدون توجه به منظور باطنى شاهزاده از اين سوال ، در جواب گفتند : « با مبادله دختر آب بر آتش خصومت مىريزيم و باهم دوست مىشويم » . دولتشاه كه دخترى از اين طايفه در حباله نكاح داشت ، گفت : « بنابراين اگر فرضا من كسى را هم از شما كشته بودم ، چون داماد شما بودم نمىبايستى بىسبب از من نزد پدرم شكايت ميكرديد » [ اين مطلب در فصل پيش نيز آمده است ] .