محمد رضا واليزاده معجزى

472

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

رفته ديگر ميدان تو است اگر پيش ببرى خودت صاحب تاج‌وتخت مىشوى . سالار الدوله درعين‌حال كه از كنار رفتن محمد على شاه و خالى شدن ميدان براى خودش خيلى ناراضى نبود و در دل سوداى سلطنت مجددا به سرش زد و هوس‌هاى ديرين او دوباره بيدار گرديد ، از يكسره شدن كار و فراغت قواى دولت در يك جبهه سخت نگران شد . به ويژه از شركت يفرم خان در جنگ بىاندازه بيمناك بود زيرا اين هنگام شهرت يفرم خان به شجاعت و تهور بجايى رسيده بود كه شنيدن نام او روحيه طرف را چنان ضعيف مىكرد كه قدرت جنگ از او سلب مىگرديد . بدبختانه سركردگان و خوانينى كه به پشتيبانى از سالار الدوله برخاسته بودند ، جدى نبودند . به واسطه تربيت عشايرى و خوى صحرانشينى عمده هدفشان غارتگرى و تاراج اموال كشاورزان و غارت دسترنج زحمت‌كشان عرض راه بود و آنسان همت و نظر عالى بلندى نداشتند كه موقتا دست از نهب و غارت برداشته ، همت خود را صرفه پيشرفت كار كنند و سالار الدوله را بر سر تخت سلطنت ايران بنشانند و آن‌وقت با فراغت بال و آسودگى خيال غلط كاريهاى خود را انجام دهند . البته سالار الدوله ازين معنى غافل نبود ولى چه مىتوانست بكند . يك اردوى سى هزار نفرى مركب از عشاير ترك و تاجيك و كرد و لر كه حرفه اصلى قسمت اعظمشان يغماگرى و چپاول و دزدى بود چگونه قابل كنترل بودند و سالار الدوله با چه وسيله‌اى قادر بود آنها را از ارتكاب كارهاى بد ممنوع سازد . سالار الدوله در جبهه جنگ سالار الدوله كرمانشاه را به عضد السلطان و امام‌جمعه سپرده و خود با اردوى هفت جوشش در روز 31 مردادماه 1329 با نه دستگاه توپ و سپاه بيشمار از خاك كرمانشاه بيرون آمد وى در روزى كه حركت كرد تلگراف مفصل ديگرى از كرمانشاه براى مجلس شورا فرستاد و از نمايندگان مجلس خواست كه كشور را به صاحب اصلى آن ( يعنى محمد على شاه ) بسپارند و ضمنا در اين تلگراف كثرت نيرو و تجهيزات خود را به رخ مجلس كشيد و سعى كرد كه بدين وسيله آنها را مرعوب سازد . شماره سپاه او را مختلف نقل كرده‌اند . خودش سى هزار نفر گفته . سيد احمد كسروى در تاريخ 18 ساله آذربايجان مىنويسد : « يكى از همراهان او گفته صد هزار . « ولى نگارنده از چند نفر از خوانين لرستان كه تا آخرين روز توقف سالار الدوله در غرب ايران از وى جدا نشده‌اند تحقيق