محمد رضا واليزاده معجزى
459
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
علاوه بر همه اينها والى كه همواره به حفظ قول و لسان تظاهر مىكرد ، اينك موظف بود همه قواى خود را در راه هدف محمد على شاه به كار برد و حتى به شخصه در رأس قواى شاهزاده قرار بگيرد ، زيرا او هم در اين مورد قول داده بود و هم براى سالار الدوله قرآن مهر كرده و فرستاده بود با اين مقدمات چه موجباتى در خلال عمل پيش آمد كه والى كمك مؤثرى نكرد . اين مطلب احتياج به بررسى كامل دارد : توضيح داديم كه سالار الدوله براى چنين روزى با دختر والى ازدواج كرد و در صفحات قبل هم نوشتيم كه عمده اتكاء سالار الدوله به والى پشتكوه بود و موفقيت خود را در صورت شركت او صددرصد مىدانست . اين بود كه سالار الدوله مدتى پيش از ورود به ايران ، يعنى در اواخر سال 1328 ، شخصا در لباس مبدل و با نام مستعار و تغيير قيافه از طريق بغداد نزد والى رفت و موضوع اتحاد خود را با محمد على شاه به او خبر داد و به او گفت در بهار آينده ( 1329 ) محمد على شاه و شعاع السلطنه با كمك ارشد الدوله و تركمانان از شمال ايران و خودش از جنوب به تهران حمله خواهند كرد و تاجوتخت ايران را جهت برادرش محمد على شاه بازپس خواهند گرفت . و به والى گفت كه اتكاء شاه و من در اين قيام بيشتر به شخص شما است . والى به او قول همه نوع مساعدت و يارى داد و سالار الدوله با مسرت و خوشحالى خانه والى را ترك گفت و به تهيه مقدمات كار مشغول گرديد . در طليعه سال 1329 قمرى از مرز ايران شروع به فعاليت كرد و عشاير غرب عموما وى را يارى دادند و با اردوى عظيمى كه عناصر آن را قبلا معرفى كردهايم ، حركت و در كنگاور اطراق نمود تا نيروهاى والى پشتكوه و نظر على خان امير اشرف و ساير خوانين و روسايى كه نامه به آنها نوشته بود ، برسند . همانطور كه نوشتيم ، امير اشرف از كوهدشت حركت كرده به چگنى وارد و از طريق قلايى به دلفان آمده ، جمعيت دلفان را با خود برداشت و به اليشتر رفت كه به اتفاق شاهزاده احتشام الدوله حاكم سلسله و دلفان و ساير خوانين سلسله به كنگاور حركت كند . امير جنگ والى پشتكوه كه گفتيم مرد صاحب قول و صادق الوعدهاى بود و زندگانى گذشته او نشان مىداد كه هميشه به مواعيد و مواثيق خويش پاىبند بوده و با دلايلى كه اقامه شد ، مىخواست سالار الدوله را به تمام نيرو يارى دهد لكن خود سالار الدوله موجباتى فراهم كرده كه والى را از عاقبت كار بيمناك ساخت و با اين ملاحظه كمكى را كه مورد انتظار شاهزاده بود نكرد و فقط چهارصد نفر سوار را به سرپرستى پسرش غلامشاه خان فرستاد و علت اين بود كه