محمد رضا واليزاده معجزى

428

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

سخت به وحشت افتاد و به كلى مرعوب شد . به‌طورىكه از سايه خودش هم رم مىكرد و لذا شرحى در جواب آن تلگرافچى نوشت كه اين خبر را انتشار ندهد و كاملا مكتوم دارد و او را تهديد كرد كه اگر اين راز از پرده بيرون افتد ، شخص او مسئول خواهد بود . برحسب تصادف يك نفر از همراهان شاهزاده محمود خان حشمت الملك كردستانى بود و شاهزاده با او سوابقى داشت كه در نتيجه حشمت الملك مردى پولدوست و بىعاطفه به نظر او آمده بود و اكنون كه مجلس ايران چنان جايزه‌اى را براى كشنده او معين كرده بود شاهزاده از حشمت الملك سخت به هراس افتاده و بيمناك شده بود . « 1 » قضيه مزبور به قرارى كه خود سالار الدوله براى آيت اللّه شيخ محمد مردوخ حكايت كرده‌اند اين است كه در چند سال قبل موقعى كه شاهزاده به برادرش محمد على شاه ياغى شده بود و حسام الملك همدانى ( زين العابدين خان ) او را دستگير نموده و در تهران حبس شده بود ، محمود خان حشمت الملك كردستانى با او مراوده چاكرى داشته ، محرمانه به حشمت الملك نشانى داده بود كه قمه مرصع او را از نور الدوله مادرش گرفته ، گرو بگذارد و پانصد تومان اسكناس براى او بياورد كه وسايل فرار خود را با آن پول فراهم بياورد حشمت الملك قمه را از مادر سالار الدوله گرفته و ديگر سراغ سالار الدوله نمىرود و اين دفعه هم حشمت ملك مذكور ، با صد سوار زبده در ركاب شاهزاده حاضر شده است شاهزاده محرمانه قضيه را براى آيت اللّه نقل كرده و مىگويد اين نمك به حرام اگر اين خبر را بشنود از ترس خودش كه مبادا قضيه گذشته ياد من بيايد و از او انتقام بگيرم ، اول كسى كه دست به جانب من دراز كند همين نمك به حرام خواهد بود . اكنون بهتر اين است كه بگويم خودش را بگيرند و سوارانش را هم خلع سلاح كنند كه خاطر من از ناحيه او آسوده باشد . آيت اللّه مردوخ پاسخ مىدهد كه در اين‌گونه قضاياى حياتى و مماتى من هيچ‌گونه رأيى ندارم ، اختيار با خودتان است . شاهزاده فورا فتح السلطنه ميان دربند و محمود خان مريوانى را احضار كرده و به آنها دستور داده بودند حشمت الملك را بگيرند و تمام سوارهاى او را هم خلع سلاح نمايند . آنها رفتند و طولى نكشيد كه صداى تير و شليك شنيده شد . اهل اردو تصور كردند كه اردوى دولتى است .

--> ( 1 ) . وضع قانون جايزه بزرگترين لطمه را به برنامه عمليات محمد على ميرزا و برادرش ابو الفتح ميرزا سالار الدوله وارد ساخت . زيرا هرچند كسى در مقام سوءقصد به محمد على ميرزا و برادرش سالار الدوله و شعاع السلطنه به منظور استفاده از اين‌جايزه برنيامد ولى قدر مسلم اين است كه هرسه نفر آنها سخت به جان خود بيمناك شده و روحيه خود را باخته بودند .