محمد رضا واليزاده معجزى
390
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
دولتهايى كه در يك دهم افتخارات تاريخى آنها را نداشته و بلكه نوظهور هستند و راه چند ساله را يكشبه پيمودهاند ، عقب بمانند و لذا در فكر واژگون ساختن بساط ضعيفكشى و ستمگرى قاجاريه افتادند . سالار الدوله درعينحال شخص باهوشى بود و اين چيزها را فهميده و درك كرده بود و ميل داشت در نقاطى حكومت كند كه به وى اين قماش افكار به مشام عقلشان نرسيده و به همان قوانين كهنه و مندرس قرون ماضيه پاىبند باشند و از نور تمدن جهانى پرتوى نصيب مردم آنجاها نشده و به پيروى از افكار كهنه اجدادى او را كه پسر شاه است ، فوق بشريت دانسته و اوامر او را وحى منزل پنداشته و براى خود حق چون و چرا قائل نباشند و هر نوع عملى را كه از او ناشى شود ، حق محض بدانند و كاملا پيرو گفته شاعر باشند « هرچه آن خسرو كند شيرين كند » آيا براى شاهزادهاى كه فكرش بر محور اين قماش رفتار دور مىزند و مىخواهد كسى در مقابل اعمال او حق اعتراض نداشته باشد و همه طوق عبوديت او را بر گردن داشته باشند ، چه نقطهاى بهتر از شهرستانهاى دورافتاده لرستان و كردستان و خوزستان ( البته در آن عصر تاريك ) مىتوانست امثال اين شاهزاده مستبد و ازخودراضى را ارضا نمايد . ؟ ! بيدارى ملت ايران از تاريخ امضا امتياز تنباكو و دخانيات شروع شده بود و مقارن همان احوال رجال فداكار و داعيان بزرگى كه براى آزادى و بيدار كردن ملت ايران از هيچ نوع جانبازى و فداكارى دريغ نداشته و با قلم و قدم و لسان در راه مبارزه با استبداد مىكوشيدند ، از گوشه و كنار اين مملكت ظهور كرده و براى روشن ساختن افكار مردم جان خود را بر كف دست نهاده بودند . بنا به مراتب بالا اين جنبش فكرى را با هيچ نيرويى نمىشد سركوب كرد و اشخاصى كه مىخواستند با زور و ارعاب و به كار بردن قوه قهريه نهضت آزادىخواهى ملت ايران را منكوب سازند ، فكرى عبث و بيهوده بود . سالار الدوله باوجود آگاهى از اين قضايا مىخواست با استفاده از نيروى عشاير غرب چنين نهضت بزرگى را كه به نتيجه نهايى نزديك شده بود ، درهم كوبد و همايون درختى را كه ريشه آن از خون پاك افراد آبيارى شده بود و تناور و برومند گرديده بود ، از ريشه بيرون آورد و تعجب در اينجا است كه در قيام اول خود را به سلك مشروطهخواهى درآورده و مىگفت : " قيام من به نيت استقرار مشروطيت و نجات دادن آزادىخواهان از دست محمد على شاه است . " لكن بعد از شكست خوردن از قواى دولتى و تبعيد به خارج در قيام ثانوى ( 1329 ) ماسك مشروطهخواهى را از صورت خود برداشته و قيافه حقيقى خود را كه طرفدارى از حكومت استبداد و رژيم محمد على شاهى است ، هويدا ساخته و مىگفت : " نام مشروطه را هم در نزد من به زبان جارى نسازيد . "