محمد رضا واليزاده معجزى
341
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
مهر على خان گرديد ، سالخوردگان لرستان و بازماندگان مهر على خان اينطور نقل كردهاند : در زمان قاجاريان فصل پاييز اختصاص به وصول ماليات از ايل بيرانوند داشت . مهر على خان سرتيپ كه پيشكار حكومت بود ، به دستور سالار الدوله ماليات ايل بيرانوند را تمام به حيطه وصول درآورده و اجازه داد به گرمسير بروند . بعضى از ماليات بيرانوند پول نقد و قسمتى از آن گاو و گوسفند بود كه در بازار فروخته و بهاى آنها به صندوقدار تحويل گرديد . بعد از فراغت از وصول ماليات بيرانوند ، يك روز سالار الدوله به مهر على خان دستور داد كه وسايل شكار چندروزهاى را فراهم سازد . در بين راه به تپه تلورى رسيدند و شاهزاده به سائقه جوانى برفراز تپه صعود كرد كه با دوربين اطراف را تماشا كند . ايل بيرانوند طبق معمول هر سال از طريق كوچ بارى كه در آن سوى تپه تلورى قرار داشت ، بهطرف گرمسير مىرفتند . سالار الدوله كه هنوز جوانى بىتجربه بود و به ميزان محسوس هم انحرافات اخلاقى داشت ، مهر على خان را طلبيده به او گفت : « سرتيپ من هوس كردهام كه منظره غارتگرى لرستانيان را تماشا كنم ! اينك شما به سواران خود فرمان دهيد به اين ايل حمله كنند و اموال و احشام آنها را غارت نمايند » مهر على خان كه انتظار نداشت فرزند بلافصل شاه كه خودش مسئول نظم و آرامش حوزه حكومت لرستان مىباشد ، دستور دهد در حضورش يك ايل مهم را غارت و باعث بدبختى و ناراحتى چند هزار نفر لرستانى بشود ، در جواب او گفت : « حضرت اقدس و الا . اين ايل بيرانوند مىباشد و گناهى كه مستوجب مجازات باشد از آنها سر نزده و ماليات مقررى خود را نيز تماما پرداختهاند و سزاوار نيست آنها را غارت و بىسبب موجبات توقف آنها را فراهم سازيم . » سالار الدوله در جواب گفت : « مىدانم آنها ماليات مقررى خود را پرداختهاند غرضم اين است كه منظره غارت شدن اموال و احشام آنها را تماشا و قدرى تفريح كنيم . » بعد اضافه كرد كه اينها رعاياى شاه بابا مىباشند و من هم پسر شاه هستم و اختيار رعاياى پدرم را دارم كه هرطور ميل داشته باشيم ، با آنها رفتار كنم و به شما حكم مىكنم كه آنها را غارت كنيد ولى شما بهجاى امتثال امر لاطايلات به من تحويل مىدهيد . اين چه جور فرمانبردارى و اطاعتى هست كه شما از پسر شاه مىكنيد . سالار الدوله در ضمن اين مكالمات چند فحش هم به مهر على خان مىدهد . مهر على خان كه ذاتا مردى بىنهايت عصبانى و سودايى مزاج و فوق العاده جسور و بىباك بود ، در جواب او مىگويد : « اگر تو واقعا پسر شاه باشى ، هرگز ميل ندارى رعاياى پدرت بدون