محمد رضا واليزاده معجزى
301
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
مرگ [ شاه ] امرى حتمى بود ، « 1 » جلوگيرى كرده لذا مورد محبت شاه قرار گرفته و او را در مقام خود ابقاء كرد و بىنهايت مورد نوازش قرار داد و بر خلاف تمايلات قلبى عين الدوله او را به اعطاى لقب اتابك اعظم كه عاليترين القاب بود ، مفتخر ساخت . بنابراين تمام خيالات عين الدوله پوچ از كار درآمد و به آرزوى خود نرسيد . اما نكته قابل ملاحظه اين است كه محبت شاه نسبت به صدراعظم ديرى نپاييد و بعد از اندك مدتى ، يعنى در 17 جمادى الثانى 1314 ( بعد از پنج ماه و بيست و دو روز ) از تاريخ ورود شاه به تهران از مقام صدارت معزول گرديد و ميرزا على خان امين الدوله كه مردى درستكار و ترقيخواه و آشنا به اوضاع دنيا و سياست روز بود ، بهجاى او صدراعظم گرديد .
--> ( 1 ) . سابقا كه ايران داراى رژيم ديكتاتورى سلطنتى و به عبارت آخرى با حكومت يك نفر اداره مىشد و شاه دايره مدار تمام امور كشور بود ، با مرگ پادشاه بهطورى رشته نظام مملكت گسيخته مىشد كه پادشاه بعدى تا مدتها قواى خود را صرف اعاده نظم و امنيت و آرام ساختن مردم و سركوبى متجاوزين و راهزنان مىكرد و با اين حال آتش فتنه و فساد زبانه مىكشيد و خاموش نمىشد . ايلات و عشاير سر به طغيان برمىداشتند و عناصر فاسد و مخرب دست به يغما و راهزنى مىكردند و هركس خورده حسابى با ديگرى داشت ، از آن هرجومرج عمومى استفاده مىكرد و حق خود را مىگرفت و مسلمانان اقليتهاى مذهبى را غارت و يا اقلا دست به اذيت و آزار آنان كرده و فرياد آنها را به آسمان مىرسانيدند . نگارنده از ساير جاها اطلاعات دقيقى در اين مورد ندارد و نمىداند مردن شاه چه خرابيهايى در آن نقاط بوجود مىآورده ، ولى از اوضاع لرستان در هنگامههاى « شاه ميرى » اطلاعات دقيقى در دست دارد . عشاير لرستان به محض اطلاع از مردن شاه گويى از حال طبيعى خارج مىشدند طوايفى كه ضعيف بودند از ترس اقويا به اصطلاح عشاير « رم » مىكردند . طوايفى كه باهم سابقه نزاع و نفاق داشتند ، به جان همديگر مىافتادند . هركس به ديگرى بدهكار بود ، تحت عنوان مردن شاه و بىصاحب ماندن مملكت از پرداخت دين خوددارى مىكرد و اين وضع هرجومرج و بىنظمى همچنان ادامه داشت تا زمانى كه پادشاه جديد بر اوضاع درهم و شوريده كشور فايق آيد و در مقام تنبيه عناصر و طوايف ايلاتى كه سر به شورش برداشتهاند ، برآيد و آنها را سركوب كرده ، بهجاى خود بنشاند . گاه اين ناامنىها و هرج و مرجها توأم با قيام برادران يا اعمام يا بنى اعمام شاه جديد براى مقام سلطنت مىگرديد و مملكت را به آتش مىكشانيد . مدعيان سلطنت حساب خود را از حكومت مركزى جدا كرده براى ربودن تاجوتخت سر به طغيان برمىداشتند و آماده جنگ مىشدند و پادشاه جديد ناگزير از سوق قوى بود و مقدارى از نيروى كشور تحليل مىرفت تا آن مدعيان را منكوب سازد . ماحصل كلام آنكه موضوع مردن شاه شيراز مملكت را مىگسيخت و براى ملت ايران بدبختى و زحمات فراوان به بار مىآورد . موقعى كه آقا محمد خان در شوشى آخر شب آدينه بيست و يكم ماه ذى الحجه 1211 بدست خداداد خان اصفهانى و عباس مازندرانى و صادق خان گرجى كشته شد ، موقعى كه هنوز جان نداده بود ، به قاتلين خود گفته بود شما مرا در مكانى مىكشيد كه فردا از اردوى من يك نفر جان سالم به در نخواهد برد . فردا كه اردو از كشته شدن شاه ايران آگاه شدند براى اينكه گرفتار صدمات ناشى از مردن شاه نشوند ، هر دسته با سردار خود به مكانى فرار كردند .