محمد رضا واليزاده معجزى
293
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
كافى به فراخور خود مقتضيات زمان فراگيرد تا آنجا كه بر خلاف برادرش شاهزادهاى درس خوانده و صاحب معلومات از كار درآمد و به ويژه در اين دوران بود از تحصيل به قدرى در هنر حسن خط كه عامل ترقى و پيشرفت در آن عصر و زمان بود ، ترقى كرد كه در ميان شاهزادگان نظير و بديل نداشت و خط او با خط درويش عبد المجيد بزرگترين خطاط و خوشنويس رقابت مىكرد و هنگامى كه امضا « عبد المجيد » را در ذيل نوشته نمود ، عينا و غالبا خط او را با خط درويش عبد المجيد طالقانى اشتباه مىكردند . او در تبريز درس مىخواند تا به حد رشد رسيد و چون ذاتا جوانى باهوش و مستعد ، دقيق ، باكفايت ، نكتهسنج ، بذلهگو خوشقريحه و در امرى كه با ذوق او هماهنگى داشت بىاندازه جدى و فعال آنچنان در انجام كارهايى كه به وى مرجوع مىشد ابراز كفايت مىكرد كه سخت مورد توجه و علاقه مظفر الدين ميرزا و پيشكار لايق و دانشمندش امير نظام گروسى واقع شد و اولين كارى كه به او واگذار گرديد ، مير آخورى وليعهد بود . عبد المجيد ميرزا چندى در اين سمت باقى بود تا اينكه مراتب لياقت و كفايت او كاملا محرز شد و با تصويب امير نظام گروسى حكومت شهرهاى مانند « ارونق » و « دانزاب » و « هشترود » و « مياندوآب » به او واگذار گرديد و شاهزاده در اين مأموريتها چنان حسن خدمت و كفايت و كاردانى از خود به منصهء ظهور رسانيد كه زمينه ترقيات بيشترى براى او فراهم آمد و ابواب ترقى و تعالى و ارتقاء به مقامات بالاتر برايش بازگرديد . ميرآخورى وليعهد نخستين پله ترقى بارى عبد المجيد ميرزا از شغل ميرآخورى وليعهد شروع به ترقى كرد و پلههاى اين نردبان را با سرعت يكى بعد از ديگرى پيمود و آنقدر جلب توجه وليعهد را نمود كه يكى از دختران خود را به وى داد و او به افتخار مصاهرت وليعهد كشور ايران نائل گرديد . تنها اثرى كه از اين دوران خدمت روى فكر و اعصاب شاهزاده عبد المجيد ميرزا باقيماند ، پرورش يافتن در محيطى بود كه امير نظام گروسى - باوجود اصالت و نجابت ذاتى و فضيلت و دانش و آشنا بودن به تمدن اروپا تنها به واسطه سروكار داشتن با محيط و مردمى عقب مانده و منحرف - ناگزير بود كه خلاف تمايلات درونى خويش آن را به روش استبدادى و ديكتاتورى كه به حكم طاس ملازمه با خشونت و تندى دارد ، اداره و با فشار و اجبار چرخهاى اين ماشين زنگ زده و فرتوت را با زور و اعمال قدرت به حركت درآورد و غير از اين هم چارهاى نداشته [ است . ] على هذا روح استبداد كه