محمد رضا واليزاده معجزى
228
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
درصدد فرار باشد . ميزبان مير تيمور خان به قدرى نسبت به وى علاقمند شده بود كه روزى چند ساعت وقت خود را با او مىگذرانيد و باهمديگر شطرنجبازى مىكردند . موضوع دخالت حسينقلى خان والى پشتكوه در امر استخلاص مير تيمور خان ديركوند در اينكه حسين قلى خان ابو قداره در موضوع استخلاص حاج مير تيمور خان و سى و شش نفر از خوانين و متنفذين سلسله و دلفان دخالت و وساطت كرده و ظل السلطان به تقاضاى او و با ضمانت او آنها را آزاد ساخته ، حرفى نيست . « 1 » ولى اظهارات خود ظل السلطان كه در تاريخ مسعودى نوشته با اظهارات اولاد مرحوم حاج مير تيمور خان تفاوت بسيار دارد و ما ناگزير هردو روايت را شرح مىدهيم : 1 - روايت تاريخ مسعودى ظل السلطان در تاريخ مسعودى مىنويسد : « والى پشتكوه حسينقلى خان ابو قداره - اعراب عراق و طايفه بنى لام چون اين والى و كسانش خيلى در آنجاها دزدى مىكردند و اذيت به آنها ، او را ملقب به « ابو قداره » « 2 » و « ابو السيف » كرده بودند يعنى « صاحب شمشير و صاحب قداره » - كه هيچوقت شهر خرمآباد را نديده بود و هيچ حاكمى غير از ما پنج شش نفر آدم به خانه او نرفته بود . و او اگر آن حاكم را كه وارد خانهاش شده بود ، پنج شش روز پذيرايى و مرحمت به آن حاكم
--> ( 1 ) . لازم است اين موضوع را براى خوانندگان بنويسم كه مساله ارتباط حسينقلى خان والى با حاج مير تيمور خان از اين قرار بوده است : طايفه مير - كه مير تيمور خان رئيس آنها بود - با واليان پشتكوه قرابت داشته ، هردو از بقاياى اتابكان لرستان مىباشند كه در سال 570 تا 1002 هجرى در لرستان حكومت داشتهاند . علاوهبراين حسين خان جد بزرگ واليان بامير شاهوردى خان ، جد اعلاى مير تيمور خان ، آخرين اتابكان لر كوچك كه به امر شاه عباس در سال 1002 كشته شده ، خالهزاده و يا به روايتى حسين خان خواهرزاده مير شاهوردى خان بود و شاه عباس او را بهجاى شاهوردى خان به جاى حكومت لرستان برقرار نمود . حسينقلى خان پسر حيدر خان است . موقعى كه حيدر خان فوت كرد ، او هنوز جوان و كم تجربه بود و چون منطقه پشتكوه بين او و اعمامش تقسيم شده بود و نمىتوانست نفوذ خود را در همه خاك پشتكوه برقرار سازد و اعمام و بنى اعمامش هركدام از سمتى كوس والگرى مىزدند و در نتيجه چند سال عنوان والىگرى به على خان و عباس قلى خان اختصاص داشت و همچنين مير تيمور خان هم با مخالفين حسينقلى خان همكارى [ مىكرد ] اينكه بخت با حسينقلى خان يارى كرد و بر اعمام و بنى اعمام خود غلبه كرد و سرانجام مير تيمور خان را كه مردى دانا و باتجربه بود ، هواخواه خود ساخت و بالاخره وزارت خود را به او داد . ( 2 ) . [ در اصل جاى خالى براى اين زيرنويس پيشبينى شده است ، ولى گويا نويسنده فرصت تكميل آن را پيدا نكردهاند . ]