محمد رضا واليزاده معجزى

213

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

بعد از اللّه مراد خان نوبه به خان جان خان على دوست رسيد و او را هم به‌همين ترتيب از زندان خارج كردند و به قتل رسانيدند . بعد از خان جان خان ، حاجى خان از تيره سگوند رحيم خان را از زندان خارج كردند لكن هنگامى كه مير غضب مىخواهد سر از تنش برگيرد ، متوجه مىشود كه مشار اليه از ترس قالب تهى كرده ، با اين حال من باب فورماليته و براى اين‌كه اين افتخار از او سلب نشود و امتثال امر و الا حضرت ظل السلطان نيز شده باشد ، سر از تن بىجان آن بدبخت جدا ساخت . بعد از حاجى ، نوبت به آقا ميرزا خان رسيد . وى جوانى خوش‌سيما و درستكار و امين بود و گناهى كه مستوجب چنين كيفرى باشد ، از وى سر نزده بود . حاج مير تيمور كه شوهر خواهر آقا ميرزا خان بود و فوق العاده او را دوست مىداشت ، به فراشباشى گفت : « شما خدمت حضرت اقدس و الا عرض كنيد كه اين آقا ميرزا هنوز در عنفوان شباب است و از زندگى بهره‌اى نگرفته و به علاوه اگر مجازات در مقابل گناه مىباشد ، سن اين جوان مقتضى براى ارتكاب جرم نيست . زيرا مردان طوايف را كه عامل قدرت رؤسا و خوانين مىباشند هميشه سر در چنبر اطاعت بزرگسالانست ، نه جوانان و نورسيدگان . و من احتمال مىدهم كه شاهزاده اين جوان را نديده و اگر هم او را ديده باشد ، متوجه حداثت سن او نشده‌اند در هر صورت از شما درخواست مىكنم كه قربتا الى اللّه در اين كار خير پيش قدم شده ، مراتب بىگناهى اين جوان را به عرض شاهزاده برسانيد . من حاضرم در قبال نجات وى مبلغ چهار هزار تومان خدمت حضرت اقدس و الا تقديم دارم . فراشباشى در جواب گفت : « من هم براى جوانى و حداثت سن اين پسر افسوس مىخورم و قلبا مايلم اسباب نجات او فراهم شود . لكن متأسفانه خدمتى از دست من ساخته نيست براى اين‌كه شاهزاده در اينجا ( يعنى در گلستان ارم ) تشريف ندارند ، بلكه شب‌ها در اردوگاه شاه‌آباد مىخوابند و هنوز از خواب برنخاسته‌اند و ديشب كه من در شاه‌آباد شرفياب بودم ، مقرر فرمودند كه پيش از طلوع آفتاب بايد كار تمام شود و موقعى كه از خواب بلند شوند من كه فراشباشى هستم گزارش خاتمه كار را به عرض معظم له برسانم . با اين تفصيل من اكنون اجازه و وقت اين كار را ندارم كه از اينجا به شاه‌آباد بروم و شاهزاده را كه اكنون در خواب خوش هستند ، بيدار ساخته و مطلب شما را به عرض رسانده ، جواب دريافت دارم . اضافه بر اين از سابقه آشنايى كه به روحيات حضرت اقدس و الا دارم ، مطمئنم كه هيچ‌وقت در عزم و اراده و رأى و تصميم ايشان تغييرى حاصل نخواهد شد و اگر در اجراى دستور او كمترين غفلتى روا دارم ، خود مرا نيز مجازات خواهند نمود .