محمد رضا واليزاده معجزى
205
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
ساز . براى اينكه ما به هشيارى و تشخيص شما ايمان داريم . » مير تيمور خان گفت : « من از مكنونات قلبى و نقش ضمير شاهزاده با دليل عقل آگاه شده و بهطور يقين مىدانم كه ظل السلطان فردا ما سه نفر را اعدام خواهد كرد . » اسد خان گفت : « پس اين همه مهربانى و محبت كه در عرض راه و در اينجا به ما كرد ، چه علت دارد ؟ » مير تيمور خان جواب داد : « اين مهربانىها مصنوعى من باب اغفال ما مىباشد . على الخصوص در اين موقع كه عشاير آماده شورش مىباشند ، شاهزاده بهطور يقين ما را توقيف خواهد نمود اسد خان گفت : « اگر شاهزاده خيال كشتن ما را مىداشت در اين چند روز كه من و سردار خان ملازم حضورش بودهايم مىتوانست منظور خود را انجام دهد » مير تيمور خان جواب داد كه او به راهنمائى حاج عالى خان دست نگهداشته تا من هم بيايم و هرسه نفرمان را در آنواحد توقيف و اعدام نمايد . بعد اضافه كرد كه اگر شاهزاده قصد سوئى ندارد ، راجع به غذاى روزانه من چه تحقيقى لازم دارد و به علاوه اين همان شاهزاده بيرحمى است كه عفو و اغماض در قاموس سياستش وجود ندارد . او چطور ممكن است شكايت ما را به شاه و بىاعتنائى ما را هنگام ورود فراموش سازد . اضافه بر اين مگر شما نمىدانيد اين رقيبان ما مدتى كه در بروجرد نزد شاهزاده بودهاند ما را مخرب همه كارها و مزاحم الدوله معرفى كردهاند . اولين شرط وصول ماليات لرستان را توقيف و اعدام ما سه نفر قرار دادهاند . ماحصل كلام آنكه مير تيمور خان آنقدر از اين مقولات فروخواند كه اسد خان و سردار خان را تحت تأثير قرار داد و بالاخره مصمم ترك خرمآباد و حركت به عتبات عاليات شدند و دستور دادند اسبهاى آنها را زين نهادند و آنگاه عريضهاى به ظل السلطان نوشتند به اين مضمون كه ما سه نفر از تمام مشاغل و عناوينى كه احتمال ارجاع آنها از ناحيه حضرت و الا مىرود صرفنظر كرده و براى اينكه حضرت و الا خيال نكنند كه مانع پيشرفت كار عمال حكومت خواهيم شد ، در همين امشب به قصد زيارت عتبات مقدسه بهسمت عراق عرب حركت و در آنجا نايب الزياره خواهيم بود نامه را نوشته و مهر كرده در پاكت گذاشته به دست نوكرى كه مورد اعتماد آنها بود ، دادند كه فردا به ظل السلطان برساند و ديگر كارى كه موجب تأخير باشد ، نداشتند ولى در همان موقع كه مىخواستند سوار شده و از منطقه خطر دور گردند دفعتا و بلا مقدمه اسد خان پاكت را از زمين برداشته در كاسه آبى كه كنار آنها بود فروبرده خطوطش را در آب شست و گفت : « آنچه را مقدر الهى هست بايد بشود و من با قضاى خداوندى مبارزه و مخالفت نمىكنم زيرا هرچه آن خسرو كند شيرين پسندد . » سردار خان و مير تيمور خان در قبال عمل رفيق خود سكوت كرده ، زين از گرده اسبها برداشتند و در