محمد رضا واليزاده معجزى

203

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

در نهايت ادب ، دست بر سينه در مقابل شاهزاده قدرى دور بر سر پا ايستاده بودند . شاهزاده دو نفر گرزدار از جلو فرستاده بود كه به امام‌جمعه بگويند مير تيمور خان را با همان وضعى كه از آبستان حركت داده‌ايد ، نزد من بياوريد . از آن طرف اسد خان بيرانوند و سردار خان و ساير رفقاى مير تيمور كه در شهر خرم‌آباد منتظر آمدن مير تيمور خان بودند ، دو نفر را فرستاده بودند كه از دور مراقب نحوه برخورد مير تيمور خان با ظل السلطان باشند و خبر آن را به آنها برسانند - آنها هم از ساعتى قبل در نقطه‌اى مترصد بودند . امام جمعه مير تيمور را با همان وضع و لباس وارد محوطه گلستان ارم كرد و چون به فاصله معين رسيد ، تعظيم كرده ، ايستاد . ظل السلطان با اين‌كه باطنا خشمناك بود ، در ظاهر تبسمى تلخ و زهرآلود بر گوشه لبش نقش بسته بود و سعى مىكرد خود را بشاش و خوش‌حال نشان دهد . حاج مير تيمور همان‌طور سرپا دست به سينه ايستاده بود . ظل السلطان با صداى درشت آمرانه خود گفت : « جلوتر بيا » . مير تيمور چند قدم جلوتر آمده تعظيم كرد و ايستاد . ظل السلطان مجددا گفت : « جلو بيا » . مير تيمور باز هم دو سه قدم كوچك برداشت و خلاصه ظل السلطان آن‌قدر او را به جلو خواند تا درست رخ در رخ قرار گرفت . ظل السلطان گفت : « حالا زانو بزن و زانوى مرا ببوس . » مير تيمور خان خم شد و زانوى شاهزاده را بوسيد در اين حالت شاهزاده ريش بلند مير تيمور خان را قبضه كرده ، او را درحالىكه مماس با پاهاى او بود ، در برابر خود به زانو درآورد و با دست راستش يك سيلى به صورت او نواخته و گفت : « اين مجازات دير آمدنت » . بعد در همان حال كه ريش او را در دست چپ داشت ، دست راست را از چاك يقه او گذرانيده و پستان پر گوشت و عضلات زير بغل او را چنگ زده ، قدرى فشرده و پرسيد : « شما چه نوع غذا مىخوريد كه اين‌طور فربه شده‌ايد ؟ » تيمور خان جواب داد « حضرت و الا ما لرستانيان معروف به لر بلوط خور هستيم . منتها آب سالم چشمه‌سار و هواى آزاد خارج شهر و كوهستان‌ها ما را اين‌طور چاق و فربه مىكند . » بعد از او پرسيد : « چه مقدار از غذا مىتوانيد بخوريد ؟ » او جواب مىدهد : « در آن اوقات كه جوان بودم خيلى بيشتر از حالا غذا مىخوردم ولى حالا كه آثار پيرى نمودار و سنين عمرم به شصت رسيده ، بنيه‌ام فرسوده شده و نمىتوانم مثل ايام جوانى غذا بخورم و بيشتر از يك بره و يك قاب پلو نمىتوانم تناول كنم » بعد از اين گفت و شنيد از او مىپرسد : « چند بچه داريد ؟ » مير تيمور خان جواب مىدهد : « ده تا غلامزاده دارم » مىپرسد : « اين ده بچه را از چند زن داريد »