محمد رضا واليزاده معجزى
197
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
در صفحات قبل [ شما خوانندگان را براى ] مطالبى كه ظل السلطان با قلم خود راجع به رفتن به شاهان كوه براى شكار نوشته و بعد از شكار شاهان كوه به اتفاق خوانين لرستان به كوههاى چگنى براى شكار دراج و گراز رفته و از آنجا به اردوى خرمآباد برگشته ، به تاريخ مسعودى حواله كرديم . ظل السلطان ، همانطور كه خودش نوشته ، از شكار شاهان كوه متوجه ناحيه چگنى شد تا در آنجا به شكار گراز و دراج بپردازد بالاخره از شكار چگنى هم فارغ شد و به سوى خرمآباد مراجعت كرد و به خيال حركت سوى خوزستان ( يا به اصطلاح آنروز عربستان ) پيشخانه اردوى خود را به طريق معمول به خارج خرمآباد فرستاده كه روز بعد حركت كند . در اين بين سرتيب تلگرافخانه خرمآباد اجازه ملاقات خواست و به ظل السلطان گفت : « اعلىحضرت شاهنشاه و جناب آقا ( يعنى مرحوم مستوفى الممالك صدراعظم وقت ) فردا با شما تلگراف حضورى دارند » ظل السلطان فردا به تلگرافخانه رفت . نخست صدراعظم و بعد از چند دقيقه ناصر الدين شاه آمدند و ظل السلطان به قول خودش به تصور اينكه راجع به كارهاى خوزستان و لرستان مىخواهند با او صحبت كنند ، با كمال اشتياق حاضر و آماده جهت اصغاء بيانات شاهنشاه گرديد ولى به خلاف انتظار او معلوم شد ، قضيه مربوط به خروج و طغيان شيخ عبيد اللّه [ 7 ] مىباشد و غلبه او بر قسمتى از آذربايجان . بعد از تلگراف شرح كشافى از فجايع شيخ عبيد اللّه در مياندوآب و اروميه و مراغه و غيره به ظل السلطان فرمان داد كه از سفر خوزستان منصرف گشته و معجلا خود را به همدان برساند تا در آنجا نقشه كار به او تعليم شود كه از همدان بهطرف تهران « 1 » و يا بهسمت آذربايجان حركت نمايد . ناصر الدين شاه تأكيد كرد كه اگر در اين خدمت غفلت و در حركت بهسمت همدان تأخير كنى ، به مقام سلطنت و شخص پدرت و خاندان سلطنت آل قاجار خيانت كرده و نمك به حرام هستى ، زيرا امروز در ايران جز نيروى تحت فرماندهى تو نيروى مجهزى نداريم كه بتواند از عهده دفع شيخ عبيد اللّه برآيد .
--> ( 1 ) . از اين عبارت ميزان خوف و وحشت شاه از خروج و حمله شيخ عبيد اللّه به خوبى مشهود مىگردد ، زيرا ناصر الدين شاه مىترسيد شيخ به تهران حمله برد و با عنايت به اينكه ارتش مجهزى در تهران وجود نداشته ، به آسانى شاه را از تخت فرو كشيده و خودش پادشاه ايران شود و صحنه غلبه افغانيان بار ديگر تكرار شود .