محمد رضا واليزاده معجزى
192
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
شاهزاده مصادف و احترامات لازمه را بهجاى آوردند . شاهزاده به قدرى در مهربانى و محبت او نسبت به خوانين تازه وارد مبالغه كرده كه آنها در دل به خود مىگفتند : « عجب مردمان كورباطن سطحى سريع القضاوتى هستيم كه چنين شاهزاده رؤف و مهربانى را با اين خلق عظيم كه حقا بايد او را از آيات رحمت الهى دانست ، بدون سبب از خود رنجانديم و بىعلت به شاه شكايت كرديم كه ما چنين حكمرانى را نمىخواهيم » و آنقدر به شاهزاده حسن ظن پيدا كردند كه همه شايعات مربوط به بىرحمى و آدمكشى و شدت عمل او را كه در افواه سارى و جارى بود ، كذب محض انگاشته و باور نداشتند كه در زير اين ماسك بشاش و تبسم كه مرتبا با اطرافيان شوخى مىكند ، كوه آتشفشان خاموشى نهفته باشد كه عند الزوم صدها نفر بىگناه يا باگناه را در مهيب خود خاكستر سازد . از ساعتى كه اسد خان بيرانوند و رفقايش به شرف ملاقات حضرت اقدس و الا نايل شده بودند ، ديگر غير از اسد خان و سردار خان با كسى همكلام نشد . اين دو نفر يكى در جناح راست و ديگرى در جناح چپ او قرار داشتند و شاهزاده از گردنه زاغه كه اولين نقطه برخورد آنها بود ، آن دو نفر را از خود جدا نساخت و مرتبا با آنها مىگفت و مىخنديد و سوال و جواب مىكرد و توضيحات مىخواست و قبل از ورود آنها با حاج عالى خان سگوند و حيدر خان و ساير خوانين تيپ مخالف گفته بود : « من در حضور اسد خان و تيمور خان و ساير رفقايشان مصلحتا قدرى به شما تغيّر خواهم كرد و بالعكس از آنها استمالت مىكنم شايد با اين سياست جلب اطمينان آنها را براى اجراى نقشهاى كه در پيش دارم ، بكنم . » بعد از اين تبانى آنچه لازمه فريبكارى بود از طرف شاهزاده به عمل آمد و چند مرتبه عالى خان و صيد مهدى خان و باقر خان و حيدر خان را به حضور خواست ، آنها را مورد تشدد و تغيّر قرار داد و ايراداتى به آنها گفت . در حالتى كه دستهء اسد خانيها مورد محبت قرار گرفته و به دريافت خلعت و انعام سرافراز گرديدند و بههمين ترتيب رفتند تا به تنگ زاهدشير رسيدند . حاج مير تيمور خان كه از رفقا داناتر و عاقبتانديشتر بود فريب چربزبانيهاى شاهزاده را نخورد در تنگ زاهدشير كه به خانهاش نزديك بود ، به اتفاق همراهان خويش از اردوى ظل السلطان جدا شد و به خانه خود رفت . مشار اليه با آن شم عجيب فطرى ، تفرس باطن شاهزاده را كرده ، به استعانت ملكه استنباط يا حس ششم نقش ضمير او را خوانده و دانسته بود كه رفقاى سابق و رقباى كنونى آنها كه حاج عالى خان در رأس آنان قرار داشت ، همه مقصرات را به گردن اسد خان انداخته و به ويژه او را مبتكر سوگند « گورسگ » معرفى كردهاند و براى از ميان