محمد رضا واليزاده معجزى

172

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

دوره دوم از اين تاريخ تا شعبان 1306 دوره سوم از 1306 تا پس از مشروطيت ايران بوده است در هريك از اين دوره‌ها به اقتضاى زمان لحن نامه‌هاى ظل السلطان با روحيه و فكر او تطابق دارد و با دوره‌هاى ديگر متفاوت است . چون شروع روابط و مكاتبات ظل السلطان با ميرزا ملكم خان معلم سابق خود مفصل است ، لذا به‌همين مقدار اكتفا نموده و خوانندگان را به دو ماخذ احاله مىدهيم يكى كتاب " صد و پنجاه نامه تاريخى " و ديگرى مجله بررسىهاى تاريخى ، شماره 6 سال ، سوم . حكومت ظل السلطان در لرستان ، خبر وحشت‌انگيز تلگرافخانه خرم‌آباد خبر حكومت شاهزاده سلطان مسعود ميرزا ظل السلطان را بر لرستان و خوزستان در شهر خرم‌آباد منتشر ساخت . چنان‌كه قبلا اشاره كرديم ، تا اين سال كه 1297 قمرى بود ، شاهزاده حمزه ميرزا حشمت الدوله بر لرستان و خوزستان حكومت مىكرد و در سالهاى آخر حكومت او شيخ جابر كه بر يك قسمت از خاك خوزستان حاكم و مسلط بود ، مرتكب كارهايى شد كه خشم شاه را برانگيخت و او را از حمزه ميرزا خواست . ولى حمزه ميرزا امر شاه را اطاعت نكرد و در نتيجه شاه حكومت اين دو ايالت را نيز بر قلمرو پرعرض و طول حكومت ظل السلطان كه مشتمل بر شانزده حوزه ولايتى و ايالتى بود ، افزود و به وى فرمان داد كه بعد از مراجعت به اصفهان اسباب حركت به لرستان و عربستان را فراهم سازد . خبر وحشت‌انگيز انضمام لرستان به قلمرو حكمرانى ظل السلطان چنان رعب و ترسى در دل خوانين و رؤسا افكند كه به اصطلاح معروف " تسمه از گرده همه كشيده " و بر جان و مال خود انديشناك شدند . زيرا آنان دائما اخبار دهشتناكى از سفاكىها و بيباكى و ساير فجايع اين شاهزاده شنيده و مىدانستند كه در قاموس اين حكمران واژه رحم و شفقت و انصاف وجود ندارد و به‌همين علت هيجان آميخته با هول و هراسى بر سراسر وجودشان مستولى گرديد و بر جان و مال خود بيمناك شدند و در هر مجلس و محفل غير از مذاكره خبر حكومت اين شاهزاده موضوع ديگرى مطرح نبود و هركس داستانى از سخت‌گيريها و ستمگريهاى وى شنيده بود ، براى سايرين حكايت مىكرد و همه مىخواستند او را سفاكتر و بىرحم‌تر از چنگيز و تيمور و شاه صفى و امثال ذلك معرفى كنند .