محمد رضا واليزاده معجزى

156

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

خنده‌آورتر باشد . " ولى پس از اين‌كه از طرف مشروطه‌خواهان رانده شده و به پرداخت مبلغ هنگفتى ملزم گرديد ، دكتر ديلن لحن خود را وارونه نمود و درباره‌اش چنين گفت : " آدمى بىهدف و خواهان تخت سلطنت مطلقه يا يك ستمگر بىعاطفه و يك مستبد شرقى و حيوان آدمى صورت كه ظالم بالفطره است . ( گاهى ظاهرى آراسته هم دارد ) و به عوض اين‌ها در شماره اكتبر 1909 همان روزنامه او را چنين وصف كرده : « يكى از منتقدترين اعضاء خانواده سلطنت كه جنايتى به عهده او گذاشته نشده است » بعد از اين‌كه محمد على شاه به وسيله قزاقان لياخوف و سربازان فوج سيلاخور و ( 2000 نفر ) مجلس را به توپ بست و بمباران نمود ( 24 جمادى الاولى 1326 ) عده‌اى از مشروطه‌طلبان كشته شده و عده‌اى به سفارت انگليس پناهنده شدند . محمد على شاه و لياخوف از اين رفتار سفارت رنجيده و بناى سخت‌گيرى را گذاشتند و سفير انگليس از دولت خود دادخواهى كرد . ازين سوى محمد على ميرزا به شاه انگليس تلگرافى چنين فرستاد : « دسته‌اى از آشوبگران را ظل السلطان برانگيخته مىخواسته مرا از تاج‌وتخت بىبهره گردانند و چون من به سركوبى آنان برخاستم سفارت انگليس غلامان خود را فرستاده آشوبگران را به پناه دادن به سفارت مىخواند و اين خود دست يازيدن به كارهاى ايران مىباشد . " پادشاه انگليس به محمد على شاه پاسخ داد . " بست‌نشينى هميشه در ايران بوده است و آنان كه در سفارت تهران مىباشند اگر زنهار يابند ، از آنجا بيرون خواهند رفت . ولى اينك سپاهيان شما گرد سفارتخانه را گرفته‌اند و هر كس از اينجا بيرون مىآيد مىگيرند . اين خود ناپاسداريست و نمىتوان برتافت و هرگاه به زودى رفتار ديگرى در پيش نگيرند ، دولت من ناچار خواهد شد به كارهايى برخاسته ، ارج بيرق خود را بازگرداند . " در ذيل صفحه 210 انقلاب ايران مىنويسد : " بعد از بمباران مجلس چند روز پىدرپى خانه‌هاى كسانى كه مورد تنفر شاه بودند از جمله شاهزاده ظل السلطان پسر عم شاه و شاهزاده جلال الدين پسر ظل السلطان و ظهير الدوله صفا على شوهر عمه شاه كه آن موقع حكمران رشت مىبود ، بمباران و توسط سربازان تاراج شده ، چيزهاى گرانبها ، جواهر و كتابهاى خطى بىمانندى به دست لياخوف و همكاران تبهكارش افتاد . " براون در كتاب انقلاب مشروطه ظل السلطان را جزو تصفيه‌شدگان آورده ، گويد : " او جزو مرتجعين بوده كه همواره هوسهاى خطرناك در سر مىپروراند . او هم مجبور به پرداخت جريمه و خروج از كشورهاى شده بود . " بعد مىنويسد : " در 1887 كه من در ايران بودم ، او بيشتر ايالات