محمد رضا واليزاده معجزى

144

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

پس از اين اظهارات ايلخانى بختيارى به بيست نفر سرباز ميرغضب كه دور او را احاطه كرده بودند با مشت حمله كرده و از خود دفاع مىكند . ولى سربازهاى ظل السلطان كه در آدم‌كشى و خونريزى و كشتن بىگناهان تخصص به سزايى داشتند به زور سرنيزه دستمال به گلوى ايلخانى بختيارى كه از رشيدترين افراد ايران بود ، فرو كرده ، او را به قتل ميرسانند موقعى كه كار ايلخانى تمام شد به پسران او در زندان اطلاع مىدهند كه حسينقلى خان سكته كرده ، كجا او را دفن كنند . اسفنديار و حاج على قلى خان در جواب مىگويند : " در تخت فولاد " . نعش حسين قلى خان به خاك سپرده مىشود و بلافاصله تمام دارايى خانواده حسين قلى خان مدت هفت سال توقيف مىگردد . اين قضيه در سال 1299 اتفاق افتاد . آقاى باستانى پاريزى در كتاب « پيغمبر دزدان » مكتوبى نقل كرده‌اند كه در آن مكتوب نوشته است : " در زمانى كه حسين قلى خان ايلخانى بختيارى در اوج قدرت بود ، مناسبات او با فرهاد ميرزا معتمد الدوله والى ايالت فارس تيره شد و فرهاد ميرزا احساس خطرى از جانب بختيارى براى سلطنت داشت و چون عموى ناصر الدين شاه بود ، از جهت دلسوزى به موقعيت سلطنت به شاه نامه نوشت . " ظل السلطان دراين‌باره نوشته است : " موقعى كه در تهران بودم پدرم ناصر الدين شاه يك روز مرا به اطاق خلوتى احضار كرد و پس از مذاكرات مفصلى كه موجب تاثر و هيجان شديد من شد و مرا به گريه انداخت ، از من قول گرفت كه حسينقلى خان ايلخانى را مصدوم كنم و در پايان صحبت به من گفت : اگر لازم مىدانى حاضرم حكمى به تو بدهم « 1 » من هم ناچار قسم خوردم و با اين ترتيب بر خلاف ميل قلبى خود به اصفهان عزيمت نمودم و كار خود را انجام دادم . " فرهاد ميرزا معتمد الدوله كه با ظل السلطان عداوت داشت به ناصر الدين شاه چنان وانمود كرده بود كه ظل السلطان با كمك حسينقلى خان ايلخانى بختيارى كه چندين هزار سوار مسلح دارد ، قصد تصرف تاج‌وتخت ايران را دارد . عصر روز رجب المرجب سال 1299 ظل السلطان يك رژه نظامى در ميدان نقش جهان

--> قتل رساند . ظل السلطان براى حفظ موقعيت خود خدمات ايلخانى را نديده گرفته ، وى را به عنوان حضور در ميدان نقش جهان و تماشاى سان و رژه به اصفهان دعوت كرد و به نحو ناجوانمردانه‌اى از ميان برداشت . بعد از كشته شدن ايلخانى ناصر الدين شاه تصميم گرفت قدرت ظل السلطان را محدود سازد اين بود كه وى را به تهران فراخواند و توسط ميرزا على اصغر خان اتابك اعظم استعفاء او را از حكومت همه ايلات ( به استثناء اصفهان ) گرفت و نگذاشت تصميم خود را اجرا نمايد . ( 1 ) . اعتماد السلطنه در روزنامه خاطرات خود جزو مشاهدات روز سه‌شنبه 29 صفر 1300 مىنويسد : " از خانه حشمت الدوله به خانه ظل السلطان رفته شاهزاده دستخطى به او نشان داد كه شاه به او حكم كرده كه حسينقلى خان بايد كشته شود . "