ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى

51

تاريخ گيلان ( فارسى )

سر و گردن مار را به دست مىگيرد و مار دندان زهرآلود خود را به نمد فرو برده ، در دست خان احمد خان عاجز مىشود و خان قلم تراش كه همراه داشت ، مكرر به بدن پليد آن مار مىزند و به دستيارى عنايت الهى و مددكارى روح پر فتوح حضرت رسالت پناهى و ائمهء اثنا عشر عليهم صلوات اللّه الملك الاكبر و از اخلاص باطن اعجاز مواطن خويش ، آن مار اجل كردار را كشته و از پاى درآورده ، از آسيب او خلاص مىشود . سكان آن قلعه از اين معنى فرحناك گشته ، اين امر را همگنان بر كرامات آن صاحب سعادت حمل نمودند و بيشتر از پيشتر در اكرام و احترام مشاراليه اهتمام نمودند . و خان احمد از سر درد و سوز ، عرضه داشت مشتمل بر كمال ندامت و پشيمانى و نهايت اختلال و پريشانى ، به شاه طهماسپ قلمى نموده ، اين رباعى را از نتايج طبع وقاد خود در آن عريضه مندرج مىكند . رباعى : از گردش چرخ واژگون مىگريم * وز جور زمانه بين كه چون مىگريم با قد خميده چون صراحى شب و روز * در قهقهه‌ام و ليك خون مىگريم شاه طهماسپ به منشيان فرمود كه در جواب بنويسند ، رباعى جواب : آن روز كه كار تو همه قهقهه بود * راى تو ز راه مملكت صد مهه بود امروز در اين قهقهه با گريه بساز * كان قهقهه را نتيجه اين قهقهه بود فاما بعد از مطالعهء عريضهء خان احمد خان ، شاه طهماسپ ترحم فرموده ، ايجابا لمسئوله مقرر فرمود كه منتشا سلطان - داروغهء اصفهان - خان احمد خان را از قلعهء قهقهه ، به‌در آورده و به قلعهء اصطخر فارس رسانيده ، به كوتوال قلعهء