ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى
25
تاريخ گيلان ( فارسى )
لا جرم از قصبهء شماخى عازم دربند شده ، به دربند رسيده ، به منازل سلطان مظفر متوفى فرود مىآيد و اظهار احوال خود مىنمايد . و ملازمان و منسوبان حاكم دربند ، به قدم اعزاز و احترام ، پيش آمده ، به تقديم مراسم ضيافت و ارسال اقامت و لوازم خدمت و ملازمت و نهايت مهربانى « 1 » و شرايط ميزبانى قيام و اقدام نموده ، طريق مهماننوازى به عمل مىآورند . و از كمال مهربانى و اطاعت ساكنان دربند ، مظفر سلطان را طمع دامادى مجدد خسرو ايران از باطن غفلت مواطن سر برزده ، والدهء خود را به نزد شاهزادهء عالميان مىفرستند كه چون من از وطن مألوف خود فرار نموده ، بدين صوب آمدهام و شوهر شما وفات يافته ، اگر مرا به شوهرى قبول كند ، مىتواند بود . شاهزادهء مشار اليها ، از جرأت او انديشمند گشته ، جواب مىدهد كه مرا در اين كار امتناعى نيست . اما بىاجازت و استرضاى برادرم - شاه طهماسب - صورتپذير نمىشود . و مظفر سلطان به اين نوع سخنان راضى نشده ، به تكرار و تقاضا افزوده ، به جائى مىرساند كه شاهزاده از اضطراب او به تنگ آمده ، جواب مقرون به رضا پيغام فرستاده ، روزى چند مهلت مىطلبد . و در خلال اين احوال ، صبيهء شاه اسمعيل ، در خفيه احوال آمدن مظفر سلطان - والى گيلان - را به قلعهء دربند و ارادهء باطل و آرزوهاى بيحاصل او را عرضه داشت نموده ، مصحوب شخصى امين ، به درگاه جهانپناه ارسال مىدارد . و شاه طهماسپ در تبريز نزول و حلول اجلال ارزانى داشته بودند چنانچه كه گذشت ، از مضمون عريضهء همشيرهء عاليه اطلاع يافته ، بر زبان مذكور مىسازد كه بيت « 2 » : يار در خانه و ما گرد جهان مىگرديم . فورا بايزيد
--> ( 1 ) - ظاهرا : اسباب اقامت و لوازم خدمت و ملازمت در نهايت مهربانى . . . ( 2 ) - مصراع صحيح است و در نسخهء د : به جاى بيت نظم نوشته شده است .