ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى
16
تاريخ گيلان ( فارسى )
منابر و وجوه دنانير را به نام شاه اسمعيل زيب و زينت داده ، شكرگو و مدح گزارنده « 1 » ، در مقام اطاعت و فرمانبردارى ، اوقات مصروف مىداشت . اما اين مصاهرت و خويشى و پيوند به فال بد برآمده ، مبارك نيفتاد و به شآمت آن ، انقراض دولت اميره دوباج مظلوم شد . بلكه نتيجهء نامباركى آن به ولد و اولاد او و به تمامت حكام گيلان و ساكنان آن رسيد . چنانچه ان شاء اللّه تعالى ، سمت ظهور يافته ، مذكور مىگردد . تا آنكه شاه اسمعيل ، به تاريخ شهر محرم الحرام سنهء ثلاثين و تسعمائه در آهار « 2 » و مشكين ، رحلت فرموده ، چنان كه مير حيدر معمائى در تاريخ گفته . بيت : [ شاه گردون پناه اسماعيل * آنكه چون مهر در نقاب شده ] از جهان رفت و « ظل » « 3 » شدش تاريخ * سايه تاريخ آفتاب شده نواب شاه طهماسب ، به تخت سلطنت جلوس فرمود و به سببى از اسباب كه ذكر آن در اين عصر و زمان ، در اين كتاب مناسب نيست ، وحشت و مغايرت به هم رسيده ، در آمد و شد از جانبين مسدود گشت . بالجمله مظفر سلطان ، مدتى در ميان خوف و رجا بوده ، از آثار قهر و غضب پادشاه انديشمند گشته ، اوقات مىگذرانيد . و در خلال اين احوال شاهزاده خير النساء بيگم - زوجهء اميرهء دوباج - در فصل تابستان ، به تاريخ پنجم شهر شعبان سنهء ثمان و ثلاثين و تسعمائه ، در ييلاق ماسوله ، به جوار رحمت و مغفرت ملك منان و خداوند رحمن پيوسته ، مظفر سلطان ، به قانون شريعت مطهرهء پيغمبر آخر الزمان عليه صلوات الله الرحمن و آئين سلاطين نافذ الفرمان ، نعش محفوف به رحمت ربانى ، بلقيس الزمانى را به مقبرهء صفويه در اردبيل فرستاده ، مدفون گردانيدند . و قريهء واقعهء دشت من اعمال « 4 » فومن را كه هر ساله
--> ( 1 ) - چاپ درن : گزار شده . ( 2 ) - امروز : اهر گويند . ( 3 ) - ظل به حساب جمل 930 مىشود . ( 4 ) - نسخهء د : من محال .