ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى

324

تاريخ گيلان ( فارسى )

شود حال بنده و ضعيفه‌ام چون خواهد شد . دين‌پناها اگر غرض پادشاه آنست كه بيرخصت پادشاه اين فقيره نامزد كسى نشود حقا كه در اين ديار آنطور كسى كه لياقت داشته باشد نيست و اگر باشد هم محالست كه بيرخصت نواب اعلى نامزد كسى بشود و مشار اليها هنوز طفل است و به طلب علم و قرائت قرآن مشغول و ده سال ديگر تزويج و تبعيل را به او نسبتى نيست و وصى بنده نواب اعلى است و بوالدهء مغفوره كه ولىنعمت بنده بود چنين وصيت شده بود و قرار كرده بودم كه هركه جانشين پدر باشد وصى بنده هم اوست . عاقبت هرچه امر نواب اشرف باشد به عمل مىآيد . در اثناى بىلطفيها اين شفقتها مناسب نيست . به بندگان درگاه واضح باشد كه خليل بيك ملازم بنده مضمون حاشيهء پروانهء نواب اعلى را به بنده فهمانيده . خدا بر عمر و دولت و غمخوارگى نواب اعلى بركت كناد . بنده را سى سال عمر در يتيمى و عيارپيشگى بسر رفته ، خيال مىكردم بدگويان كه غيبت مرا عرض كرده‌اند اين را هم عرض كرده باشند و حقيقت بنده بنواب اعلى ظاهر شده باشد اما حيف كه نواب اعلى اين غلام را زياده از آن خر و جاهل و ابله تصور نموده‌اند . اين هم از زبونى طالع‌باش‌گو ، ديگرچه گستاخى نمايد ظل ظليل مخلد و مؤبد باد . جواب عرضه داشت خان احمد كه منشيان عطارد نشان قلمى نموده ارسال داشته بودند منشيان ديوان اقبال آشيان بر نقيض مطالب و