ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى
316
تاريخ گيلان ( فارسى )
تو قطع نظر از ديوان من كرده ، به مساكين ظلم تو به جائى رسيده كه بعد از اين شريك تو بودن در اين ظلم نشايد . چون نام پليد معاويه در عريضه نوشته بودى ، من هم نوشتم ، حكم آن دارد كه شريك معاويه باشم در ظلم و جفا كه نه تنها بواسطهء محبت كوچسفهان را از تو مىخواستم كه بستانم بلكه بواسطهء رضاى خداى تعالى و خوشنودى خاطر مساكين و فقرا كه بندهء خدايند نه مثل ما و تو ظالم ، آوازهء ظلم تو به من رسيده است . گفتم اگر خداى تعالى عمر داده باشد ، اين ثواب رفع ظلم تو را دريابم . اينكه نوشته بودى كه مدعيان تو به عرض من رسانيدهاند و ملاحظهء دولت من نمىكنند ، ترا غلط است . اى شيرزاد اگر در گيلان آدم عاقل مىبود كه سلاطين گيلان به قول ايشان عمل كنند ، اين طور خاك بر سر سلاطين گيلان نمىشد كه جمشيد خان مرحوم را نوكران خودش خير [ ه ] نمىكشتند . و من هم از شومى نوكران خود ، دوازده سال دوساق پادشاه ايران بودم و الحال اينها هم پسران ايشانند و ديوانهء خير [ هء ] چندند . آنكه سپهسالار لاهجان است ، تو مىدانى كه چه نوع جانور است . و آنكه سپهسالار ديلمان است ، به كير خرمرنك ( ؟ ) مىماند . دعوى عقل مىكند اما چاشنى عقل نديده است . تتمهء ديگر را كه من دارم تو مىدانى . بلكه آدم عاقل از امراى من كيست كه تو بهتان به من مىبندى كه من سخنان دشمنان تو گوش كردهام . اى شيرزاد ! عاقل همين